چپتر پنجم

چپتر پنجم
دروغ شیرین

انقدر اشک ریختم که بدون اینکه خودم متوجه بشم خوابم برد .
با صدای تق تقی خوابم به هم خورد و نیمه هوشیار شدم اما با پریدن جسم کوچکی روی بودن و محکم بغل گرفتنم از خواب کاملا بیدار شدم . اون یونا بود ، یونا ی کوچولوی من ، نیازی به صحبت نبود همون اغوش تمام دلتنگی هایمان را به وضوح نشون میداد . به حالت نشسته در امدم ، یونا را روی پاهایم نشاندم و دستانم را محکم دورش حلقه کردم صدای هق هقش و لرزش بدنش در میان اغوشم بر احساس شرمندگی ام افزود . میخواستم همشو براش توضیح بدم ولی نمیتونستم اون هنوز کوچیک بود یه دختر ۸ ساله لازم نیست با این دنیای پلید اشنا بشه سرم را روی شونه اش گذاشتم و شروع به عذرخواهی های پی در پی کردم : ببخشید که تنهات گذاشتم ، ببخشید که بهت خبر ندادم ، ببخشید که ترسوندمت ، ببخشید ببخشید ببخشید
یونا با صدایی که در تلاش بود که کمی خودش رو عصبانی نشون بده ولی معلوم بود که منو بخشیده گفت : اونی ... خیلی ترسوندیم ... قول بده که دیگه هیچ وقت این ... اینکارو نکنی ... باشه؟
انگشت کوچکمو در انگشتش حلقه کردم و پیشانی ام را به پیشانی اش چسبوندم
+ قول میدم دیگه هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت اینطوری نترسونمت ... قول میدم که تنهات نزارم .
و سپس بوسه ای روی شانه اش گذاشتم .
یونا باهوش بود ، از سنش بیشتر میفهمید و قدرت درک زیادی داشت ، چیز هایی رو تجربه کرده بود که براش خیلی سنگین بود من نمیخواستم دیگه بترسونمش باید به قولم عمل کنم یونا نباید دیگه ناراحت باشه اون لیاقت یک زندگی شاد رو داره .
دوباره دست هایش را دور گردن حلقه کرد و من از پس اغوشمان به در نگاه کردم اونجا چان با لبخندی تلخ نگاهمان میکرد احساسات زیادی را از چهره اش میشد خواند . و این عجیب بود درسته که من اونو شاددیده بودم اما تاحالا انقدر احساسات را نشون نداده بود . حالا که فکر میکنم میزان احساسی که نشون میداد خیلی کم بود احساساتی که قابل دیدن بودن مثل یک تور بعضی وقت ها بر صورتش کشیده میشد و زود کنار میرفت . نگاهمان به هم گره خورد و یک چشم بهم زدن تمام احساساتش از چهره اش پاک شدن با حرکت لب هایم بهش گفتم : ممنونم
اون سری تکان داد و از در بیرون رفت تا فضایی شخصی برای تجدید دیدارمان فراهم کند.
~~~~~~
یک پارت احساسی خدمت شما امیدوارم لذت ببرین 🫠✨️
نظراتتون خوشحالم میکنه💖🫂
دیدگاه ها (۶)

چپتر چهارم دروغ شیرین پس اون از کجا میدونست؟کمی بعد تلفنش را...

چپتر سوم دروغ شیریناسمت چیه ؟ من بنگچان هستم کریستوفر بنگچان...

شروعی دوباره پارت ۱۵.

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐ویو جیمین: اونشب رفته بودیم مهمونی دوست یونا، ولی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط