♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 120・⁠]⁠ᕗ

پر سوزش داد میزدم و گریه میکردم
توماس : هر چقدر دلت میخواد میتونی داد بزنی وگریه کنی..فریاد
بزنی..هیچ کس صداتو نمیشنوعه..میخوای بری به پدرت بگی؟ اووه
وقتی بهش برسی جونگکوک‌‌ مرده و پدرتم میمیره. اخ چه رمانتیکه که
این معشوق دلخسته جذابت میمیره..
مکثی کرد و گفت : مگر اینکه تو با من ازدواج کنی
اشکام بی صدا و از اعماق وجودم روی صورتم جاری شد.زل زدم به جونگکوک به چهره بیهوشش به موهای مشکی که عاشقشونم و چاقویی که زیر گلوش بود...خدا.. چرا باهام اینطور کردی؟
هق هقی از گلوم بیرون اومد.
توماس : اگه باهام ازدواج کنی این معشوقه عزیزت برمیگرده سر
خونه و زندگیش... زنده... سالم...
چشمام رو بستم و اجازه دادم اشکام از همه وجودم روی صورتم
جاری بشن اشکایی که انگار جونم هم باهاشون خارج میشد.
توماس : با من ازدواج میکنی؟
پردرد زمزمه کردم : اره...
توماس : چی؟ چی گفتی؟ نشنید
چشمام رو باز کردم و با نفرت و خشم زل زدم توی چشمش و پردرد
ولی محکم گفتم : اره
اشکم از چشمم سر خورد و گفتم : باهات ازدواج میکنم... فقط بذار. بره
بلند خندید. خیلی بلند و چاقوش رو از گردن جونگکوک برداشت و بلند
شد و چرخید
توماس : شنیدین؟ گفت باهام ازدواج میکنه.دیدین گفتم عروس رو
راضی میکنم
داغون و پردرد به جونگکوک زل زدم
توماس: میدونی من ادم خوش قولیم.. قول دادم و پاش وایمیستم... بچه ها این معشوقه سابق همسر عزیزم رو ببرین همونجایی که بود بندازین
و به من نگاه کرد و گفت : بچهها وسط جنگل زدن تو سرش و بعد یه
ماده جلوی بینیش گرفتن که کلا واسه چند ساعت بخوابه... نگرانش
نباش. بیدار میشه و هیچی یادش نمیاد..هیچی از ضجه های عشقش و گریه ها و التماسهاش رو نشنیده و به یاد نمیاره..
یه چیز خیلی بزرگ و دردناکی روی سینه ام سنگینی میکرد که حتی نمیتونستم نفس بکشم. نگام از جونگکوک جدا نمیشد.
بلندش کردن و بردنش خوشحال بودم که سالم و سلامته و ندید چی به سرم اومد..ولي نگرانش بودم
طناب دستم رو باز کردن بی روح و داغون دو زانو روی زمین نشستم و به جنازه گریس زل زدم
توماس خبیث گفت : بلند شو.. حتما پدر و مادرت نگرانت شدن باید
برگردیم
دیدگاه ها (۱)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 121・⁠]⁠ᕗحس خیلی بد دردی تو ک...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 122・⁠]⁠ᕗباید چیکار میکردم؟ د...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 119・⁠]⁠ᕗتوماس اشاره ای زد و ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 118・⁠]⁠ᕗ موهام بین دستای و خ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 123・⁠]⁠ᕗداداش عزیزم داشت سعی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط