هبوطآسمان نوشت ابری مشو که من طو را شیدا ببینمت

هبوط....آسمان نوشت :ابری مشو که من طو را شیدا ببینمت..
ولبم زیر قدمهای کلام،می لرزد.
کاغذم زل زدن قافیه را می ترسد
چه کنم با همه ی دلهره اش ،
ناگهان!!
دیدگاه ها (۱۳)

هبوط..پرچم عشق همین گوشه ی پیراهن طو س ت من که آب...

هبوط...نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فرا گوش ...

هبوط..هست ما را بر نیستی مطلق بستی مراد ما را بر شر...

هبوط...وقتی که فریب دیو در رخت سلیمانی انگشتر را ی...

رمان غریبه کوچولو

قلدر مدرسه عاشقم شد پارت ۵.

عشق اجباری....پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط