پارت
پارت ۱۱
یک ساعت بعد.
تموم مهمون ها آمده بودن
همه واین نشسته بودیم هر کس با یک نفر صحبت میکرد منم داشتم با هانا و بیتا حرف میزدم که جیمین گفت
جیمین: خوب خانم ها و آقایون چند لحظه به من گوش کنید
همه به جیمین نگاه کردن ولی جینی خجالت کشید
جیمین: خوب من میخواستم امروز از آقای کیم برا رابطه بین جین و روزی اجازه بگیرم
پ،ت: واقعا جین تو میخوایی با روزی قرار بزاری
جین : بله پدر
بابا: من نمیزارم
جین: به چه دلیلی آقای پارک
بابا : من دلم نمیخواد دامادم رئیسم باشه
جین: ما جایگاه شمارو بالا میارم
بابا: من جایگاه خودم رو دوست دارم
جین: منم دخترتون رو دوست دارم
همه ساکت شدن هیچکس هیچی نمی گفت
پدرم مونده بود چی باید بگه که آقای مین گفت
پ،ی: خوب اگر مشکلی نیست و همو دوست دارن باهم باشن اینکه خوبه
پ،ت : من همیشه دوست داشتم که یک عروس مثل روزی داشته باشم
بابا: روزی تو جین رو میخوای
روزی: .....
جین : روزی عزیزم
روزی : بله دوستش دارم
م،ت: پس مبارکه
همه دست زدن
یک ساعت بعد
رفتم توی آشپز خونه که کمک کنم اول رفتم که آب بخورم که دیدم دستی دورم حلقه شد
برگشتم تهیونگ رو دیدیم
+ لباست خیلی بهت میاد
- پس واقعا کار تو بود
+ آره من خریده بودم
- برای چی این کارو میکنی همش بهم توجه میکنی کمکم میکنی اون روزم که گفتی از یکی خوشت میاد بعد به من توجه میکنی مشکلت چیه
+ چون کسی که من ازش خوشم میاد توی تینا
- من تو از من خوشت میاد
+ آره دوست دارم وقتی کسی بغلت میبینم عصابم دست خودم نیست
- آخه الان من چیکار کنم
+ کاری نمیخواد بکنی فقط چشماتو ببند
چشمام رو با استرس بستم که لبی روی لبم حس کردم
اول همراهی نکردم ولی خوب منم داشتم بهش علاقه مند میشدم برای همین منم همراهیش کردم که از هم جدا شدیم
+ لبت خوش مزست
- تهیونگ من به بابام چی بگم
+ تو نباید بگی من میگم مثل جین
-😂😂 دیوونه
+ آره دیگه تو منو دیوونه کردی
ادامه دارد.....
یک ساعت بعد.
تموم مهمون ها آمده بودن
همه واین نشسته بودیم هر کس با یک نفر صحبت میکرد منم داشتم با هانا و بیتا حرف میزدم که جیمین گفت
جیمین: خوب خانم ها و آقایون چند لحظه به من گوش کنید
همه به جیمین نگاه کردن ولی جینی خجالت کشید
جیمین: خوب من میخواستم امروز از آقای کیم برا رابطه بین جین و روزی اجازه بگیرم
پ،ت: واقعا جین تو میخوایی با روزی قرار بزاری
جین : بله پدر
بابا: من نمیزارم
جین: به چه دلیلی آقای پارک
بابا : من دلم نمیخواد دامادم رئیسم باشه
جین: ما جایگاه شمارو بالا میارم
بابا: من جایگاه خودم رو دوست دارم
جین: منم دخترتون رو دوست دارم
همه ساکت شدن هیچکس هیچی نمی گفت
پدرم مونده بود چی باید بگه که آقای مین گفت
پ،ی: خوب اگر مشکلی نیست و همو دوست دارن باهم باشن اینکه خوبه
پ،ت : من همیشه دوست داشتم که یک عروس مثل روزی داشته باشم
بابا: روزی تو جین رو میخوای
روزی: .....
جین : روزی عزیزم
روزی : بله دوستش دارم
م،ت: پس مبارکه
همه دست زدن
یک ساعت بعد
رفتم توی آشپز خونه که کمک کنم اول رفتم که آب بخورم که دیدم دستی دورم حلقه شد
برگشتم تهیونگ رو دیدیم
+ لباست خیلی بهت میاد
- پس واقعا کار تو بود
+ آره من خریده بودم
- برای چی این کارو میکنی همش بهم توجه میکنی کمکم میکنی اون روزم که گفتی از یکی خوشت میاد بعد به من توجه میکنی مشکلت چیه
+ چون کسی که من ازش خوشم میاد توی تینا
- من تو از من خوشت میاد
+ آره دوست دارم وقتی کسی بغلت میبینم عصابم دست خودم نیست
- آخه الان من چیکار کنم
+ کاری نمیخواد بکنی فقط چشماتو ببند
چشمام رو با استرس بستم که لبی روی لبم حس کردم
اول همراهی نکردم ولی خوب منم داشتم بهش علاقه مند میشدم برای همین منم همراهیش کردم که از هم جدا شدیم
+ لبت خوش مزست
- تهیونگ من به بابام چی بگم
+ تو نباید بگی من میگم مثل جین
-😂😂 دیوونه
+ آره دیگه تو منو دیوونه کردی
ادامه دارد.....
- ۷.۲k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط