پارت شانزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت شانزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

هوا تقریباً تاریک شده بود.
مه بین درخت‌ها پخش شده بود و صدای باد، جنگل رو ترسناک‌تر از قبل می‌کرد. جونگ‌کوک با نگرانی اطرافو نگاه می‌کرد.
«ما باید زودتر پیداش کنیم…»
یونگی بدون جواب دادن جلوتر رفت. انگار هیچ‌چیز جز پیدا کردن جیمین براش مهم نبود.
تهیونگ چند قدم کنار جونگ‌کوک راه رفت. نگاهش هر چند ثانیه روی صورت مضطربش می‌افتاد.
جونگ‌کوک لبشو گاز گرفت. «اگه جیمین ترسیده باشه چی…؟»
تهیونگ آروم گفت: «اون قویه.»
«ولی بازم می‌ترسه…»
چند ثانیه سکوت بینشون افتاد.
بعد جونگ‌کوک خیلی یواش گفت: «من از وقتی گم شده، قلبم آروم نمی‌گیره.»
تهیونگ ایستاد.
جونگ‌کوک هم متوجه توقفش شد و برگشت سمتش. «تهیونگ؟»
باد آروم موهای مشکی تهیونگو تکون می‌داد. چند لحظه فقط نگاهش کرد… انگار داشت با خودش می‌جنگید.
بعد بالاخره نفس عمیقی کشید.
«جونگ‌کوک… یه چیزی هست که باید بگم.»
جونگ‌کوک پلک زد. «چی؟»
تهیونگ نگاهشو ازش ندزدید. این‌بار نه.
«من ازت خوشم میاد.»
سکوت.
صدای باد. صدای برگ‌ها. و قلبی که توی سینه‌ی جونگ‌کوک وحشی شده بود.
«…چی؟»
تهیونگ آروم ادامه داد: «نه فقط به‌عنوان دوست.» لبخند خیلی کوچیکی زد. «فکر کنم مدت زیادیه که گرفتار یه خرگوش ترسو شدم.»
صورت جونگ‌کوک کم‌کم سرخ شد. «ت… تهیونگ…»
«لازم نیست الان جواب بدی.»
ولی جونگ‌کوک ناگهانی بازوشو گرفت.
چشم‌های درشتش هنوز شوکه بود، اما برق خاصی توشون دیده می‌شد.
«اگه…» آروم نفس کشید. «اگه منم ازت خوشم بیاد چی؟»
برای اولین بار توی اون روز، تهیونگ کاملاً مات شد.
جونگ‌کوک خجالتی خندید. «یعنی… شاید خیلی وقته که خوشم میاد.»
چند ثانیه فقط به هم خیره موندن.
بعد تهیونگ خیلی آروم دستشو دور مچ جونگ‌کوک محکم‌تر کرد. «تو واقعاً دیوونه‌م می‌کنی.»
جونگ‌کوک قلبشو توی گلوش حس می‌کرد. «پس… الان چی میشه؟»
تهیونگ خواست چیزی بگه که—
«پارک جیمین!»
صدای یونگی بین درخت‌ها پیچید.
هر دو سریع به خودشون اومدن و دویدن سمت صدا.
یونگی کنار ردِ تازه‌ای روی گل‌ها زانو زده بود. اخمش شدیدتر شده بود.
«اینجا بوده… همین چند دقیقه پیش.»
جونگ‌کوک سریع پرسید: «پس نزدیکه؟!»
یونگی بلند شد و به تاریکی جنگل خیره موند.
«آره.»
همون لحظه… صدای شکستن شاخه‌ای از دوردست اومد.
همه ساکت شدن.
و بعد صدای ضعیف و خسته‌ی جیمین بین درخت‌ها پیچید—
«یـــــونگی…»
ادامه دارد…
دیدگاه ها (۷)

پارت هفدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«یـــــونگی…»صدای ضعیف جی...

پارت هجدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)جیمین برای چند ثانیه نفس ...

پارت پانزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«جیمین!»صدای یونگی بین ...

پارت چهاردهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بارون بعد از حدود یک سا...

پارت سیزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)بارون حالا شدیدتر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط