شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند
فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت
خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است ... و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش کوچک.
دیدگاه ها (۱۶)

بچین میز قمارت را دل از منروی ماه از تو.

تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد…*پ...

میان این همه مهمان ،چقــدر تنهایم !وقتی ،در بین این همه کفش ...

پارت ۱۱در اعماق زمین، جایی که موجوداتی زندگی میکردند که هیچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط