از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خد

از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خدا را؟ ديوانه گفت:عشقم را گفتند:عشقت کيست؟ گفت:عشقي ندارم. خنديدند و گفتند:براي عشقت حاضري چه کني؟ گفت:مانند عاقلان و سالمان نميشوم,نامردي نميکنم,دوستش خواهم داشت,تنهايش نميگذارم,ميپرستمش,بي وفايي نميکنم,با او مهربان خواهم بود. گفتند:اگر تنهايت گذاشت,اگر دوستت نداشت,اگر نامردي کرد,اگر بي وفا بود چه ؟ گفت:اگر اينگونه نبود که من ديوانه نميشدم...
دیدگاه ها (۴)

از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خدا ر...

از ديوانه اي پرسيدند پدر و مادرت را بيشتر دوست داري يا خدا ر...

از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خدا ر...

از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خدا ر...

از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خدا ر...

از دیوانه ای پرسیدند: پدر ومادرت را بیشتر دوست داری یا خدا ر...

از دیوانه ای پرسیدند چه کسی رو بیشتر دوست داری? دیوانه خندید...

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟ دیوانه خ...

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟ دیوانه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط