خسته ام...

خسته ام...
ازصبوری خسته ام...
از فریادهایی که درگلویم خفه ماند...ازاشک هایی که گاه گاه خنده شده...
وازحرف هایی که زنده به گور گشت درگورستان دلم، آسان نیست درپس خنده های مصنوعی گریه های دلت را
دربی پناهیت درپشت هزاران دروغ پنهان کنی...
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام...
بدون تو برایم فرقی نمیکند روزهایم را چگونه قربانی کنم
دیدگاه ها (۵)

مرگ عشق بی عشق

خسته ام از صبوری خسته ام ،ازفریادهاییکه درگلویم خفه ماند.......

خسته ام...ازصبوری خسته ام...از فریادهایی که در گلویم خفه مان...

fereshteh خستـــــــــــــــــه ام خسته از صبوری از فریادها...

ــــخــستــہ امـ …از صبورے خــستـــہ ام …از فــَریــــادهایے...

خدایـــــا!اجازه هست ناصبوری کنم؟به بزرگیت قسم ازصبوری خسته ...

خسته ام...از صبوری خسته ام...از فریادهایی که در گلویم خفه ما...

خسته م...از صبوری خسته م...از فریادهایی که در گلویم خفه ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط