مریدکی فرنگی ودغلکار نزد شیخی امدی وعرضه داشتی ای شیخ چگو

مریدکی فرنگی ودغلکار نزد شیخی امدی وعرضه داشتی ای شیخ چگونه است در بلاد شما زنها با مردان همی دست نمیدهند شیخ اندکی ریشی بخارانید وقدری بیاندیشیدندی سپس فرمود ؛ایا در بلاد شما ملکه با همه مردان دست میدهد مریدک گفت ؛خیر شیخ فرمود ؛همه زنهای ماحکم ملکه دارند و برای ما با ارزش
مریدک مجدد سوال همی پرسید که چرا در بلاد شما زنها همی انقد پوشیده اند
شیخ دو عدد شکلات از جیب مبارک بیرون اورد یکی از انها. را از جلدش بیرون اورد وان یکی را با کاورش به روی خاک انداخت وفرمود ؛انتخاب کن مریدک انکه داخل کاور بود را همی برداشت شیخ گفت ؛از این رو زنهای ما حجاب دارندی
مریدان که اینها از شیخ بدیدن واماده نعره گشته بودندی که ناگاه مریدک فرنگی گفت که ای شیخ چرا زنهای شما به استادیوم نمیروند
شیخ فرمود ؛پدر سگ حروم لقمه دیگه زر نزن!!!!!!
مریدان که این شرح بشنیدند،همگی موج مکزیکی ها بزندندی ومرید فرنگی را با چهل وهشت روش کچ بکوفتندی واز بلاد اخراج نمودندی
دیدگاه ها (۶)

دیروز داشتم نذری پخش میکردم، در خونه همسایمونو زدم دخترش اوم...

روزی شیخ و مریدانش جمع بودندی که مریدی روشنفکر، جمله ای زیبا...

ایرانم کشوریا زن،ومردا تا با هم خوبن به هم میگن ؛دیونه، غلط ...

تازه فهمیدم اون چیزی که دست میتی کمان بوده چیه بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط