در را باز ميکنم....

در را باز ميکنم....
آرام و بي صدا به اتاق ميروم....
برق را خاموش ميکنم.....
روي تخت کنارش دراز ميکشم....
روبروي هم....
چشم در چشم....
بدون هيچ کلامي...
سکوت و سکوت.....
من و ديوار را ميگويم....
دیدگاه ها (۱)

مینویسم برای جهانی بدون بودنشمینویسم برای فردای نبودشحیاط را...

دردسرهای بچه داری پارت۳

سناریو اورادکو

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:5میا به زیر تخت خیره مانده بودچش...

فیک جدید

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط