گربه کوچولو

گربه کوچولو
(Chapter 2, Part 4)
.
.
.
راوی:
که یه دفعه لینا پرسید(جرم ندید😂)

+کوک تو چطوری زنده موندی؟
_(تعریف کرد)

دوباره دور چشای لینا اشک جمع شده بود
+هق..خیلی..بیشورییی(گریه)
_خودم میدونم
حالا گریه نکن وگرنه تنبیه میشی
+هق....هقققققق
_خودت خواستی

دوباره راوی:
کوک روی لینا خیمه زد و بر خلاف تصوراتتون(😂)؛لینا رو کلی قلقلک داد

+بسه...ددی(اشک بخاطر خنده ی زیاد)

_چی‍؟
+بسه
_نه بعدش!
+ددی؟
_بیبی دارم روانی میشم.
نظرت درباره ی یه بچه ی دیگه چیه؟!
+یااا (انقد از یااا بدم میادد) همین الانشم نمیتونم با این بچه خوب بازی کنم و باهاش باشم
+من گشنمههه(داد)

لینا داشت داد میزد که کوک حرفشو با گذاشتن لباش رو لبای لینا قطع کرد(دلتون خنک شددد) و یه مک عمیق گرفت
+هیییی،حداقل قبلش بگووو
_بیا بریم
+هوم
+کوک من غذا درست نکردم
_سفارش میدم
....
پرش زمانی به بعد خوردن غذا#

+فیلم ببینیم؟
_چرا که نه
+ژانر؟
_اکشن
+طنز
_ترسناک
+عاشقانه
_عاشقانه خوبه

ویو کوک:
داشتیم فیلم میدیدیم که صحنه دار شد
لینا هم دستش روی کمرم بود
واقعا خیلی تحریک کننده بود
_لینا
+هوم
_داری تحریکم میکنی
+ددی من برا تو عم
فقط امشب نه
_برا فردا شب اماده ای
+ول کن نیستی نه؟
_نه
+ببینم چی میشه
_اره یا نه
+نه
_پس امشب انجام بدیم‍؟(بم)
+خب باشه فردا
_بیا بخوابیم
(کوک لینا رو براید بقل کرد و بردش روی تخت گذاشت و لباساش رو به جز باکسرش رو در اورد و کنار لینا دراز کشید)
+هنوزم مثل قبلی
_اره،بیا بقلم
ویو لینا:
خودمم دلتنگ بقلش بودم
رفتم و تو بقلش خودم رو جا کردم
و سرم روی سینش بود
بوی خیلی خوبی میداد
_بیب خیلی نفست داغه
+عهههه
_(خنده)باشه بخواب
که یهوووو...
خ
م
ا
ر
ی

پوزش بابت کم بودن
و خماری
شرطا:
۱۶ لایک
دیدگاه ها (۲۵)

یکی اینارو جمع کنه

the best feeling:))))

میدونین که سر شیپ ویکوک دعوا شده؟ و *الان همه جمع شدن و میخو...

راند اخر☆part 25ات: امشب قراره غوغا بشه جونگکوک: ضایع بازی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط