# شَریان

# شَریان
# پارت 20
"
آیدا - داری یا نداری ..دلیل نمیشه که جوابش و ندی .. اون نگرانته رهان .
من- من نمیخوام نگرانم باشه ..من در حال حاضر تنها چیزی که میخوام تنهاییه ..اینو به اون دوستتم بفهمون.
آیدا - من نمیدونم با اینکارات ..اون عاشق چیه تو شده ؟!
من- از خودش بپرس شاید جواب بگیری ...فقط فهمیدی به منم بگو .
آیدا - در هر حالت وقتی داشتی باهاش ازدواج میکردی باید به فکر اینجاشم میبودی .
من- بس کن توروخدا ...اینقدر حماقتم و نکوب تو سرم .
آیدا - خاک تو سر بی لیاقتت یعنی.
بلند میخندم و برای اینکه موضوع رو عوض کنم میگم
من- چیا دستگیرت شده؟!
خم میشه و فنجون قهوه اش رو برمیداره و جرعه ایی میخوره و بعد میگه.
آیدا- اینایی که شما دارین ازشون حرف میزنین ..زمین تا آسمونن با اینایی که من دیدم و باهاشون حرف زدم .
شایان متعجب میگه
شایان - مگه حرفم زدی باهاشون؟؟
آیدا - بله اونم یه ساعت کامل!
عصبی میشم بابت کار غیر عاقلانه اش .
من- گند که نزدی آیدا؟؟؟
آیدا - اینقدر خنگ به نظر میرسم؟!
شایان - پس رفتی راجب چی حرف زدی؟!
آیدا نگاهی به شایان میکنه و میگه
آیدا - ببینید قبول دارم بابت کار شما رفتم اونجا ..اما قرار نیست که کار خودمم نکنم.
اخم میکنم و میگم
من- کار خودت چیه باز؟!
آیدا میخنده و میگه
آیدا - کار خودم ؛مهراده ! عجیب ازش خوشم اومده.
شایان اخم میکنه و با لحنی که مشخصه داره خود خوری میکنه میگه
شایان - همون یارو دیشبیه؟!
آیدا با ذوق تایید میکنه و میگه
آیدا - درسته .. رفتم و بهش پیشنهاد کار دادم ..گفتم بیاد باهام تهران کار کنه و شهرتش و از من بخواد .
من- صداش خوب بود !
شایان - خیلیم جالب نبود اما.
آیدا رو به شایان میکنه و میگه
آیدا - مشکلی نیست ..من خودم حلش میکنم .
شایان - حالا ‌...قبول کرد؟!
آیدا میخنده و میگه - نه؛ دست رد زد!
من- چرا همچین پیشنهادی رو قبول نکنه؟!
آیدا شونه ایی بالا میندازه و میگه
آیدا - شاید خوشش نمیاد !
شایان - خب خداروشکر !
آیدا - دستِ کم میگیری جناب ! ..میارمش پیش خودم!
من- چرا اینقدر اصرار داری ؟!
تیز شدن گوش های شایان رو منم حس میکنم .
آیدا - نمیدونم ..ولی عجیب جذبم کرده.
شایان اخم کرده و کلافه میگه
شایان - داشتی از اون سه تا میگفتی .
آیدا - آهان آره ..اینجوری که شما گفتین من باید با سه تا دختر خوشگله خوشحال حرف میزدم که غم ندارن تو زندگیشون‌.
من- خب؟!
آیدا- اما در واقع با سه تا دختر آروم و خنثی رو به رو شدم که سیگار میکشن و نگاه های خطرناکی میکنن روی آدم .
اخم میکنم
من- منظورت چیه؟!
لبخندی میزنه و میگه ..
آیدا - منظورم ..اینه !
دیدگاه ها (۱)

# شَریان#ادامه پارت ۲0آیدا - منظورم ..اینه ! گوشی تلفنش و می...

# شَریان# پارت ۱۹" راوی رَهان " بطریِ آب و سر میکشه و قرص و ...

من هروقت با دوست صمیمیم هستم کل تلاشمو میکنم راضی شده کتابی ...

رمان جیمین و ا/ت پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط