❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩

اخم کردم و گفتم : من فقط ناراحت بودم و قدم میزدم متوجه گذشت زمان نشدم.
زن : ناراحته چي؟
زل زدم بهش.
زن : هي دختر.. من غریبه ام ... هر شب های که ناراحتم اینجا اطراق میکنم
و با هزار جور ادم روبرو شدم..
دختر فراري، عاشق دلسوخته،بدبخت،مرفه بي درد،زخمي، سياسي، فراري هر چي كه فك بكني..سينه ام محرم راز خیلیاست.
اگه دوست داشتي حرف بزن ببینم تو توي کدوم دسته اي براي من که فرقی نداره..
خودت اروم ميشي.. اينطور که از لباسات مشخصه بعیده باز دوباره ببینمت..
ادما با غریبهها بهتر میتونن حرف بزنن. راست میگفت.
بغض کردم. سر پایین انداختم
و گفتم : مردی که عاشقش بودم
رو کنار زن ديگه اي ديدم..
زن : و زدي بيرون؟ اره..
داد زد : دختر مگه احمقی؟
زل زدم بهش.
زن : خوب باید ميرفتي جلو ميرفتي دست عشقت رو میکشیدي
اول دختره رو میزدی کنار
و میگفتي اين مرد مال منه
و بعد گوشه پسره رو میکشیدی که سر گوشش نجنيه..واسه چي زدي بیرون و ور دل من نشستي؟
اشكم جاري شد و گفتم : نمیشه
مکثي کردم و گفتم : عاشق هم بودیم. یه مرد محشر واقعیه..
دکتر قرار بود باهم ازدواج کنیم ولي..ولي من مجبور شدم با یه کثافت ازدواج کنم...
هق هقي کردم و گفتم : حالا مثلا شوهرم..مرده و برگشتم و..اون..اون..
حق داره کنار زن ديگه اي باشه حق داره ازم متنفر باشه.. دستام رو روی چشمم گذاشتم
زن : ووه دختر چه سر گذشتي..
از لحنش ریز خندیدم و گفتم : حالا خلاصه اش کردم..نميدوني چي به سرم اومد..
زن : هنوز سر حرفمم.. تو نباید بیرون ميزدي..بايد ميرفتي جلو... مگه هنوز عاشقش نيستي؟
-هستم..
زن : پس رقیب رو از میدون به در کن..
باز به دستش بیار..باز..
هيچي نگفتم. باز چاییم رو خوردم
دوسه تا دختر و پسر جوون اومدن پیش زن و کنارم نشستن که فهمیدم
از دوستای اون زن بودن و اومده بودن
بهش سر بزنن كم كم ديدم دقیقا بینشونم و شوخي ميکنن و میخندن
و باهم حرف میزنیم خوشحال بودم.
دردام رو براي لحظه اي فراموش کرده بودم
و به شوخي ها و شیطنت هاشون بلند میخندیدم خوب بودم. سرم یه کم گیج میرفت
ولی خوب بودم. دستم رو به سرم گرفتم
دیدگاه ها (۲۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 181♡⁠。⁠)⁩و با ا...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۱با ذوق گفتم من کردم و سمت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط