عاشقم،

عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی  دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیرم.
دیدگاه ها (۶)

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز مرگ خود می‌بینم و رویت نم...

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیستیا نگاهم بکند چشم تو ، مج...

رفته... هنوز هم نفسم جا نیامد‌ست عشق کنار وصل به ماها نیامدس...

من دلت را بدون دام و تفنگ ، بی هیاهو شکار خواهم کردبعد از آن...

تقدیم زندگیم🫂🧿🌐آندم که تو را در بغلم سفت بگیرم از هر نفست زن...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

فراتر از خویش

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

*.The Law of Violence.*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط