Part
╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 27✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
میدونم میتونم،نه زیاد مطمعن نیستم ولی باید بتونم باید به خودم امید بدم،من میتونم...من...لعنتی
دیگه فکر نکردم و همه ی افکارمو دربست انداختم تو سطل آشغال و به تمرین ادامه دادم...بعد از مدتی ایزوکو هم رفت بیرون ولی من نمیتونستم دست بردارم،اصلا فکرم آزاد نمیشد تنها چیزی که توی ذهنم بود...بخشش بود...بخشش از طرف نورا،فقط و فقط همین
.........بعد از ۲ ساعت
الان دو ساعته که دارم تمرین میکنم،کل بدنم پر عرقه و به نفس نفس افتادم ،هوای باشگاه دلگیره...بشدت دلگیره،جوری که دلم میخواد خودمو همینجا دار بزنم،نه خدایی اینجا طناب مناب نیس؟؟؟
عین دیوونه ها به اطراف نگاه کردم که یهو به خودم اومدم
احمق،تو مثلا میخواستی نورا رو به خودش بیاری
عصبی و کلافه دستی توی موهام کشیدم و با برداشتن قمقمه ام و پوشیدن یونیفرمم روی رکابی مشکیم از باشگاه زدم بیرون که با جیرو که با دو میومد سمتم مواجه شدم
باکوگو:هوییی چته عین اسب میدویی
جیرو که نفس نفس زنان رسید بهم قیافه ای حق به جانب گرفت و گفت
جیرو:تو نمیخوای آدم بشی؟؟؟مسخره
دختره ی پرو احمق... بامن اینجوری حرف میزنه؟؟؟...
باکوگو:دهنتو میبندی یا خودم ببندمش هاااا
جیرو:باشه حالا چرا میزنی روانی
باکوگو:روانی عمته
جیرو که کفری شده بود با صورتی سرخ با داد گفت
جیرو:یا عین آدم میزاری زرمو بزنم یا یجوری میکوبم تو دهنت که تا هفت نسلت تو کفش بمونن،شیرفهم شد؟؟؟
جا خوردم و ناخواسته ساکت شدم
باکوگو:خا حالا...زرتو بزن
جیرو:نقشه چطور پیش میره؟
باکوگو:هعی،نقشه....نقشه نقشه فشار نورا بدبختی گوه کاری...
آه بلندی کشیدم و اینبار با چشایی که توش غم بود به جیرو نگاه کردم
جیرو:وای...تو واقعا بهش اهمیت میدی
این چی داشت میگفت؟بهش اهمیت میدم؟یعنی...نه...
باکوگو:ازین گوه خوریا نکن شیرفهم شد؟
جیرو با شیطنت نگام کرد
جیرو:خیلخب...باوشه...
میتونستم گرم شدن گونه هامو حسکنم،ولی چرا ؟چرا الان سرخ شدم؟؟؟
با سرعت قدمامو تند کردم و از جیرو دور شدم و به سمت خوابگاه رفتم...
┃ ✍︎ Written by zahra┃
https://wisgoon.com/melika.omega
┃ 🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃ ✦ Part 27✦ ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯
⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡
میدونم میتونم،نه زیاد مطمعن نیستم ولی باید بتونم باید به خودم امید بدم،من میتونم...من...لعنتی
دیگه فکر نکردم و همه ی افکارمو دربست انداختم تو سطل آشغال و به تمرین ادامه دادم...بعد از مدتی ایزوکو هم رفت بیرون ولی من نمیتونستم دست بردارم،اصلا فکرم آزاد نمیشد تنها چیزی که توی ذهنم بود...بخشش بود...بخشش از طرف نورا،فقط و فقط همین
.........بعد از ۲ ساعت
الان دو ساعته که دارم تمرین میکنم،کل بدنم پر عرقه و به نفس نفس افتادم ،هوای باشگاه دلگیره...بشدت دلگیره،جوری که دلم میخواد خودمو همینجا دار بزنم،نه خدایی اینجا طناب مناب نیس؟؟؟
عین دیوونه ها به اطراف نگاه کردم که یهو به خودم اومدم
احمق،تو مثلا میخواستی نورا رو به خودش بیاری
عصبی و کلافه دستی توی موهام کشیدم و با برداشتن قمقمه ام و پوشیدن یونیفرمم روی رکابی مشکیم از باشگاه زدم بیرون که با جیرو که با دو میومد سمتم مواجه شدم
باکوگو:هوییی چته عین اسب میدویی
جیرو که نفس نفس زنان رسید بهم قیافه ای حق به جانب گرفت و گفت
جیرو:تو نمیخوای آدم بشی؟؟؟مسخره
دختره ی پرو احمق... بامن اینجوری حرف میزنه؟؟؟...
باکوگو:دهنتو میبندی یا خودم ببندمش هاااا
جیرو:باشه حالا چرا میزنی روانی
باکوگو:روانی عمته
جیرو که کفری شده بود با صورتی سرخ با داد گفت
جیرو:یا عین آدم میزاری زرمو بزنم یا یجوری میکوبم تو دهنت که تا هفت نسلت تو کفش بمونن،شیرفهم شد؟؟؟
جا خوردم و ناخواسته ساکت شدم
باکوگو:خا حالا...زرتو بزن
جیرو:نقشه چطور پیش میره؟
باکوگو:هعی،نقشه....نقشه نقشه فشار نورا بدبختی گوه کاری...
آه بلندی کشیدم و اینبار با چشایی که توش غم بود به جیرو نگاه کردم
جیرو:وای...تو واقعا بهش اهمیت میدی
این چی داشت میگفت؟بهش اهمیت میدم؟یعنی...نه...
باکوگو:ازین گوه خوریا نکن شیرفهم شد؟
جیرو با شیطنت نگام کرد
جیرو:خیلخب...باوشه...
میتونستم گرم شدن گونه هامو حسکنم،ولی چرا ؟چرا الان سرخ شدم؟؟؟
با سرعت قدمامو تند کردم و از جیرو دور شدم و به سمت خوابگاه رفتم...
┃ ✍︎ Written by zahra┃
https://wisgoon.com/melika.omega
- ۲.۳k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط