پارت

پارت ۴۶

کیان : ولی یه چیزی من فقط در طول ۲۴ ساعته اینجام

رزت : باشه باشه منم همینو می خواستم بگم

کیان : خب به هر حال _

رزت : اینقدر غر نزن همف درمورد شمشیر


کیان : بله وسط توضیح دادنم این حادثه رخ داد

رزت : اوم بریم باغ؟

کیان : همف باشه

* وقتی رفتیم اونم شمشیرش رو در اورد *

کیان : ببینم توضیحاتم یادته؟

رزت : تا اونجایی که بردیم بالا درخت بعد افتادم آره

کیان : هه

رزت : خب

کیان : شمشیرت رو در بیار

* درش اوردم *

رزت : خب چجوری از جادوش استفاده کنم؟

کیان : دستتو روش فشار بده به آب فکر کن

رزت : بعدش؟

کیان : فعلا اینو انجام بده

* وقتی اینو انجام دادم حس کردم که دستم خیس شده و یکم سرده *

کیان : یخ؟

رزت : چی؟

*چشمامو باز کردم و دیدم روی شمشیرم چنتا تیکه یخه *

رزت : اینا از کجا اومدن

* سهم دیدم داره فکر میکنه یعنی نمیدونه چرا *

کیان : شمشیرت رو بده
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۵کلود : رزتتتتت! رزت : ااااا* وقتی که خوردم زمین حس مر...

پارت ۴۵ رزت : درخت سیب؟ کیان: برو بالا تاحالا از این رفتی با...

پارت ۴۴کیان : شمشیرت؟ رزت : دیشب یه چیزی درمورد شمشیرم گفتی ...

پارت ۳۵ رزت : چی.؟ ایمیل : وقتی بزرگ تر شدی بابا شمشیرت رو ب...

پارت ۳۵ رزت : چی.؟ ایمیل : وقتی بزرگ تر شدی بابا شمشیرت رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط