کاش از عکس هایت کمی یاد میگرفتی،

کاش از عکس هایت کمی یاد میگرفتی،
هنوز هم دستشان دور گردنم است وهنوز هم یک جوری نگاهم میکنند انگار از من زیبا تر ندیده اند،
بی معرفت جانم؛
راستی عکس هایت مثل خودت نیستند که گاهی باشند و گاهی نباشند،
مثلا همین دیشب که حالم از بد هم بدتر بود،
زل زده بودند به چشم هایم و تا خواب نرفتم پلک روی هم نگذاشتند...
اصلا من برای این عکس ها بدجور مهمم،
آنقدر که از اشکم نچکیده چشم هایشان پر از اشک میشود ولی گریه،
نه گریه نمیکنند
غرورشان به خود ِ لعنتیت رفته....
بین خودمان بماند،
دست هایم را گرفته اند،
آنجا توی عکس ولی این دست های سرد،
بدجوری گرمای دست های خودِ شما را کم دارد...
دیدگاه ها (۳)

هیچوقت فک نمیکردم که با کوچک ترین لحن سردت گریه کنم

بگذار که یک عمر فقط قهوه ببویمتا بلکه فراموش کنم عطر تنت را....

انتظار هم از نیامدنت خسته شده...

نمیدونم چی شد که اینجوری شدنمیدونم چند روزه نیستی پیشماینارو...

کاش از عکس هایت کمی یاد میگرفتی،هنوز هم دستشان دور گردنم است...

کاش از عکس هایت کمی یاد میگرفتی،هنوز هم دستشان دور گردنم است...

اوایل دوست داشتن ات شدید تر بود.رفتارهایت هم عجیب تر .مثلا گ...

اوایل دوست داشتن ات شدید تر بود.رفتارهایت هم عجیب تر .مثلا گ...

رمان یادت باشد ۲۰۲

مردها که خسته می شوند،مثلِ زن ها،نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده م...

مردها که خسته می شوند،مثلِ زن ها،نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده م...

مردها که خسته می شوند،مثلِ ما زن ها،نه لاکِ ناخنشان رنگ پرید...

مردها که خسته می شوند،مثلِ ما زن ها،نه لاکِ ناخنشان رنگ پرید...

مردها که خسته می شوند،مثلِ ما زن ها،نه لاکِ ناخنشان رنگ پرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط