سناریو وقتی وسط دعوا یهو میبوسنت ورژن لینو
سناریو | وقتی وسط دعوا یهو میبوسنت 'ورژن لینو'
تو؛
"واقعاً برات مهم نیست؟! آره؟! کل این مدت همینجوری بوده! تو هیچوقت—"
حرفت نصفه موند، چون لینو یهو با یه حرکت سریع لبهات رو بوسید.
مغزت هنگ کرد. جدی؟! این پسره داشت داد میزد، اخماش توی هم بود، بعد یهو وسط بحث بیهوا بوسیدت؟!
چند لحظه طول کشید تا بفهمی چی شد. ولی لینو عقب نمیکشید. یه دستش نشست روی گردنت، مثل اینکه داشت با خودش میجنگید ولی نمیتونست جلوی خودش رو بگیره.
نهایتاً، وقتی ازت جدا شد، بهت خیره شد. چشمهاش از همیشه درخشانتر بود، یه چیزی بین خشم و عشق توی نگاهش بود. بعد، لبخند کج کشندهاش اومد روی صورتش.
لینو:
"داشتی چی میگفتی؟"
اونقدر شوکه بودی که نمیتونستی چیزی بگی. فقط نگاهش کردی. قلبت هنوز توی سینت میکوبید. بعد تازه مغزت به کار افتاد و دستت رو بالا آوردی که بکوبی رو بازوش.
تو:
"آدم اینجوری دعوا رو میبره؟! تقلب نکن!"
لینو فقط شونه بالا انداخت، دوباره یه قدم اومد جلو، لبخندش گشادتر شد.
لینو:
"اگه این تقلبه، میتونم تا صبح به تقلب کردن ادامه بدم."
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
تو؛
"واقعاً برات مهم نیست؟! آره؟! کل این مدت همینجوری بوده! تو هیچوقت—"
حرفت نصفه موند، چون لینو یهو با یه حرکت سریع لبهات رو بوسید.
مغزت هنگ کرد. جدی؟! این پسره داشت داد میزد، اخماش توی هم بود، بعد یهو وسط بحث بیهوا بوسیدت؟!
چند لحظه طول کشید تا بفهمی چی شد. ولی لینو عقب نمیکشید. یه دستش نشست روی گردنت، مثل اینکه داشت با خودش میجنگید ولی نمیتونست جلوی خودش رو بگیره.
نهایتاً، وقتی ازت جدا شد، بهت خیره شد. چشمهاش از همیشه درخشانتر بود، یه چیزی بین خشم و عشق توی نگاهش بود. بعد، لبخند کج کشندهاش اومد روی صورتش.
لینو:
"داشتی چی میگفتی؟"
اونقدر شوکه بودی که نمیتونستی چیزی بگی. فقط نگاهش کردی. قلبت هنوز توی سینت میکوبید. بعد تازه مغزت به کار افتاد و دستت رو بالا آوردی که بکوبی رو بازوش.
تو:
"آدم اینجوری دعوا رو میبره؟! تقلب نکن!"
لینو فقط شونه بالا انداخت، دوباره یه قدم اومد جلو، لبخندش گشادتر شد.
لینو:
"اگه این تقلبه، میتونم تا صبح به تقلب کردن ادامه بدم."
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۵.۴k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط