سیاسی

محافظ آقا تعریف می‌کرد:
در یکی از سفرهای مقام معظم رهبری به جنوب کشور و بازدید از مناطق جنگی، بعد از ورود ماشین به جاده‌ای خاکی، حضرت آقا فرمودند : اگر امکان داره بگذارید کمی هم من رانندگی کنم.
من هم از ماشین پیاده شدم و حضرت آقا پشت فرمان نشستند بعد از چند دقیقه ای به یک ...
ایست بازرسی رسیدیم، سربازی که آن‌جا بود و ظاهرا تازه کار هم بود تا چشمش به آقا افتاد هل شد، آمد جلو و عرض ادب خدمت آقا کرد و گفت:
اجازه بدهید هماهنگی کنم و رفت و به دژبان گفت:
قربان آدم خیلی مهمی تشریف آوردند!
دژبان گفت: کیه؟
سرباز دستپاچه گفت :
نمی‌دانم کیه، ولی می‌دانم که خیلی خیلی مهمه!
دژبان گفت:
اگه نمی‌شناسیش از کجا میدونی که خیلی مهمه؟
سرباز گفت:
نمی‌دونم کیه ولی هر کی هست آیت الله خامنه‌ای رانندشه!
#اقتدار #عزت #افتخار
دیدگاه ها (۰)

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۸ظهر، نامجون جلوی خونه منتظرش بود.وقتی...

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

𝖕𝖆𝖗𝖙19دو هفته گذشت.لیسا هر روز تمرین می‌کرد. صبح‌ها. عصرها. ...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

My_idol

In the Embrace of DarknessPART 3جونگ‌کوک هنوز وسط کوچه ایستا...

Heir of Light and Darknesspart : 3سه روز بعد. تهیونگ با اجبا...

Part 2

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳ات ویوساعت دوازده شب...صدای غرش موتور ماشین‌ها تمام پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط