سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️
فصل دو قسمت سی و سوم


---

# ✦ سایه‌هایِ سرخ و طوفانِ خشمِ اوچیها ✦

ناروتو عقب‌عقب رفت، پشتش خورد به دیوارِ آجری و سردِ کوچه.
گرگینه‌ها مثلِ مجسمه‌هایی از گوشت و پشمِ گره‌خورده، دورش رو گرفتن.
یکی‌شون دهنش رو باز کرد و بویِ چندشی شبیه به گوشتِ فاسد فضای کوچه رو پر کرد.

ناروتو با ترس یه سطلِ زباله‌ی فلزی رو بلند کرد و مثلِ سپر جلویِ خودش گرفت:
— «عقب وایستید… من… من باهاتون شوخی ندارم!» (وای چه شجاع)

گرگینه با یه ضربه‌ی پنجه، سطلِ فلزی رو مثلِ یه قوطیِ کنسروِ مچاله کرد و پرت کرد یه طرف.
ناروتو رویِ زمین افتاد، نفس‌نفس می‌زد.
چنگالِ تیزِ گرگینه درست چند سانتی‌متریِ صورتش متوقف شد.
ترس تمامِ وجودش رو گرفته بود.

اما درست در لحظه‌ای که گرگینه دهنش رو باز کرد تا کار رو تموم کنه—

**صاعقه‌ای کورکننده!** ⚡️

صدایِ «جیررررررر»ِ الکتریسیته تویِ کوچه پیچید.
قبل از اینکه کسی بفهمه چی شد، سرِ گرگینه‌یِ ای که میخواست به ناروتو حمله کنه از تن جدا شد و قبل از اینکه به زمین بخوره، تویِ هوا پودر شد و دود شد!

بقیه‌یِ گرگینه‌ها با وحشت چرخیدن.
رویِ پشتِ‌بام، یه سایه‌یِ بلند با شنلی سیاه و ابرهایِ سرخ ایستاده بود.
شمشیری بلند و براق با دسته‌ای که با نخ‌هایِ مشکی تزئین شده بود، تویِ دستش می‌درخشید.
اوچیها ساسکه. خوناشام ماه.

او با سرعتی ، مثلِ یه روحِ انتقام‌جو بینِ گرگینه‌ها چرخید.
هر ضربه‌یِ شمشیر، یک غرشِ مرگبار.
جنازه‌ها یکی‌یکی قبل از اینکه به زمین برسن، در هاله ای از نورِ سیاه محو می‌شدن.
هیچ اثری از اون‌ها باقی نمی‌موند… درست مثلِ یه رازِ دفن شده. ⚔️🩸
دیدگاه ها (۳)

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

اینم گذاشتم همه باهم عر بزنیم...

شاهکاری از هوش مصنوعی🛐🛐🛐🛐

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

سناریو ساسونارو ادامه ی سناریو قبلی...حرف‌هایِ ایتاچی، مثلِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط