دلم تنگه

دلم تنگه
برای نوشتن سطرهای دلتنگی ام
میان اینهمه دیوار
که سکوت ناله میکشد
و فریاد خاموش است
دلم تنگه
برای داشتن تمام حس زیبای داشتنت
که گر میگیرد درونم
و بی پیرایه می شکند مرا
در اوج غرورم
دلم تنگه
برای زمستان حرفهایت
در شکوه ای به بلندای تاریخ

دلم تنگه
برای لحظه ی آمدنت
که پیشترها
بیشتر از هر ملودی عاشقانه ای
می پرستیدمش

دلم تنگه
برای آمدنت
شعری از تنهایی بخوان
به هر زبان که میخواهی

دلم تنگه
زبانت را تنها پرنده های سر دیوار می‌فهمند
که از جنس مهربانی و بی ریایی تو اند
دلم تنگه
بشکن سکوت هر شب این دیوار را
بگذار در هیاهوی یک درد بی پایان
تو را
در خون و دشنه و تزویر
پیدا کنم
بگذار دستهایت
سبز کنند
هر آنچه سیاهیست
در دنیای ویرانه ی این هستی مه گرفته
در آوار سکوت

دلم تنگه
بخوانم به تغزلی
که بی تاب شود هر چه زشتیست
در خلوت بی صدای فاصله ها
دلم تنگه
بخوانم
به سکوتی در
نگاه دلبسته ی عاشقی بی مأوا
دلم تنگه بخوانم
دیدگاه ها (۱)

عشق یعنی مَنڪہ درمانم توییعشق یعنی راحتِ جــانم توییعشق یعن...

با خیالت شعر گفتن شیر میخواهد نفسدل به دریاها زدن تدبیر میخو...

من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستمسر نمی پیچید اگر یک روز...

سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط