گفتی حدیث عشق، که فردا نمی‌شود

گفتی حدیث عشق، که فردا نمی‌شود
در قلب من به جز تو کسی جا نمی‌شود

باز آ و بر مزار دلم آه و ناله کن
بعد از تو مُرده است و دگر پا نمی‌شود

با تازیانه ات به تنِ خسته‌ام بزن
این کالبد شکسته دگر تا نمی‌شود

دریا خروش می‌کند این خشم، خوی اوست
هر مُرده آب و برکه که دریا نمی‌شود

امشب کنار خاطره‌ها پیک می‌زنم
مستِ کنار عکس تو رسوا نمی‌شود

راه خودت بگیر و از این کوچه‌ها برو
چون من کسی برای تو پیدا نمی‌شود

دیگر به در نکوب که این خانه بعد تو
بسته درش به روی کسی وا نمی‌شود

بگذشتی از صبا و به آتش کشاندی اش
دیدند جمله عالم و حاشا نمی‌شود

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیستدر هر نفست جز نفست، هیچ کسی ...

یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشددر دل شوریدهٔ من شعر بکرو ...

دوشینه جانان نزد ما افتان و خیزان آمده‌استافتان و خیزان نزد ...

پاییز زنی استکه تمام دلش را ریختهپای مردی که مردش نشد!#ارس_آ...

part:۵name:عشق و جداییویو بورابعد از رفتن اون زنه حسابی ترسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط