رزسفیدمن
#رز_سفید_من
#پارت_۱۴
جیمین وارد دفتر یونگی شد ولی اونو اونجا ندید.
جیمین:پس اون احمق کجا رفته؟!!!!!؟
جیمین کل هتل رو دنبال یونگی گشت و نامجون و لیسا با تعجب مشغول اینور اونور رفتن جیمین بودن
لیسا:یا خل شده یا چیز خور شده
نامجون آهی کشید و شقیقه هاشو مالش داد و گفت
نامجون:جیمین؟
جیمین جواب نداد
نامجون:جیمین؟
باز هم سکوت و این سری داد نامجون
نامجون:پارک جیمینننننننن!!!!!
جیمین:ها؟!
نامجون:یونگی توی پیست مسابقست!
جیمین:آها ممنون
جیمین سریع به پیست مسابقه رفت و یونگی رو دید و روی کاپوت ماشین نشسته و فکر میکنه. یونگی تیشرت مشکی و شلوار مشکی پوشیده بود. جذابه. البته این چیزی بود که داخل ذهن جیمین مثل یه پیام بازرگانی گذشت و جیمین رو با چشمای گرد تنها گذاشت
یونگی سرش رو بالا آورد و این شد اتصال چشماشون. چشمای مشکی و نافذ یونگی و چشمای قهوه ای تیره ی جیمین .
جیمین:تو.... چرا اینقدر ساکتی؟
یونگی( پوزخند):مهمه؟
جیمین:البته که نه فقط عجیبه که سه روز فاکیه که حرف نزدی یا حداقل منو اذیت نکردی.
یونگی:تصمیم گرفتم اذیتت نکنم پارک، مشکلیه؟
جیمین چشماشو ریز کرد و با سؤ ذن به پسر بزرگتر نگاه کرد.
جیمین:دقیقا مشکل همینه، چی تو اون کلت میگذره،مین؟
یونگی جواب نداد
جیمین:خب؟
یونگی:جی پارک تویی؟
نفس جیمین حبس شد اون چطور فهمیده بود؟ برای اینکه گاردش رو پایین نیاره پرسید
جیمین:خب که چی؟ برای همین تمام مدت ساکت بودی و وانمود میکردی من وجود ندارم؟
جیمین گفت و بین پاهای یونگی که هنوز روی کاپوت نشسته بود ایستاد. یونگی پوزخندی زد و گفت
یونگی:عاشق پر حرفیام هستی، نه؟
جیمین:خفه، فقط عادت کردم
یونگی:البته، جوجه
چند روز گذشت. یونگی دوباره شروع به اذیت کردن جیمین کرد.
خب فکر کنم براتون سوال شده که اریس کجاست؟ درسته توی خونه اش از ترس اینکه یونگی دوباره کل بدنش رو کبود کنه. نه هر کبودی، کبودی که به خاطر جیمین ایجاد شده
بفرمااااااا
#پارت_۱۴
جیمین وارد دفتر یونگی شد ولی اونو اونجا ندید.
جیمین:پس اون احمق کجا رفته؟!!!!!؟
جیمین کل هتل رو دنبال یونگی گشت و نامجون و لیسا با تعجب مشغول اینور اونور رفتن جیمین بودن
لیسا:یا خل شده یا چیز خور شده
نامجون آهی کشید و شقیقه هاشو مالش داد و گفت
نامجون:جیمین؟
جیمین جواب نداد
نامجون:جیمین؟
باز هم سکوت و این سری داد نامجون
نامجون:پارک جیمینننننننن!!!!!
جیمین:ها؟!
نامجون:یونگی توی پیست مسابقست!
جیمین:آها ممنون
جیمین سریع به پیست مسابقه رفت و یونگی رو دید و روی کاپوت ماشین نشسته و فکر میکنه. یونگی تیشرت مشکی و شلوار مشکی پوشیده بود. جذابه. البته این چیزی بود که داخل ذهن جیمین مثل یه پیام بازرگانی گذشت و جیمین رو با چشمای گرد تنها گذاشت
یونگی سرش رو بالا آورد و این شد اتصال چشماشون. چشمای مشکی و نافذ یونگی و چشمای قهوه ای تیره ی جیمین .
جیمین:تو.... چرا اینقدر ساکتی؟
یونگی( پوزخند):مهمه؟
جیمین:البته که نه فقط عجیبه که سه روز فاکیه که حرف نزدی یا حداقل منو اذیت نکردی.
یونگی:تصمیم گرفتم اذیتت نکنم پارک، مشکلیه؟
جیمین چشماشو ریز کرد و با سؤ ذن به پسر بزرگتر نگاه کرد.
جیمین:دقیقا مشکل همینه، چی تو اون کلت میگذره،مین؟
یونگی جواب نداد
جیمین:خب؟
یونگی:جی پارک تویی؟
نفس جیمین حبس شد اون چطور فهمیده بود؟ برای اینکه گاردش رو پایین نیاره پرسید
جیمین:خب که چی؟ برای همین تمام مدت ساکت بودی و وانمود میکردی من وجود ندارم؟
جیمین گفت و بین پاهای یونگی که هنوز روی کاپوت نشسته بود ایستاد. یونگی پوزخندی زد و گفت
یونگی:عاشق پر حرفیام هستی، نه؟
جیمین:خفه، فقط عادت کردم
یونگی:البته، جوجه
چند روز گذشت. یونگی دوباره شروع به اذیت کردن جیمین کرد.
خب فکر کنم براتون سوال شده که اریس کجاست؟ درسته توی خونه اش از ترس اینکه یونگی دوباره کل بدنش رو کبود کنه. نه هر کبودی، کبودی که به خاطر جیمین ایجاد شده
بفرمااااااا
- ۲۱۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط