در ادامه

در ادامه...
♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤
آلا یهو به فکر این افتاد که فرار کنه و شروع کرد وسایلی که لازم بود رو برداشت و ساعت ۱۲ وقتی که میتسویا خواب بود فرار کرد و با سرعت از خونه اش دور شد و رفت سمت ی پارک قدیمی که کسی زیاد اونجا نمیرفت
ا.ت نفس نفس میزنه: بلخره ....فرار...کردم
ا.ت برای ی لحظه دید کسی دستش رو گذاشته رو شونش و ا.ت وقتی برگشت با لبخند ترسناک میتسویا مواجه شد
ا.ت با وحشت از روی نیمکت بلند شد و با ترس گفت :ت..تو..چه جوری من و پیدا کردی
میتسویا با قهقه ریز: عزیزم فرار از من فایده ای نداره...بیا پیشم
* میتسویا نزدیک میشه*
ا.ت عقب میره و بغض میکنه
ا.ت : بابا ....ولم کن...من میترسم
میتسویا ا.ت رو به دیوار عقب کرد و نزدیک صورتش شد و با لحن خمار گفت:
بانوی آسیا من ! تو هیچ وقت قرار نیست فرار کنی
ا.ت : چ...چی؟!
میتسویا چونه ا.ت رو میگیره و میگه: عزیزم ! نگاه کن چقدر تو مظلومی ... هه هه تو مال منی!
ا.ت بیهوش میشه
* چند ساعت بعد *
ا.ت توی اتاق خودش بیهوش اومد ولی با ی لباس بشدت باز یهو میتسویا میاد
میتسویا : بانوی آسیا من بیدار شده؟
ا.ت :ب..بابا...چرا این لباس رو تنم کردی؟!
میتسویا : چون...بدنت رو دوست دارم همه چیز رو دوست دارم !تو متعلق به منی
ا.ت میخواست چیزی بگه که یهو میتسویا ی سوزن به پای ا.ت زد و ا.ت حالش بد شد و موقع بیهوشی تنها چیزی که شنید این بود که میتسویا با لبخند چشم بسته یاندره گفت :تو برام ....مثل ی فرشته بدون بالی!
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
میدونم خیلی مسخره شد ولی امیدوارم خوشتون اومده باشه بای بای 🤍🌸
دیدگاه ها (۵)

به خدا که از ده نمره این نمره نداره

mikey 我在乎🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠🌌🌠♡ ی پسرخاله کیوتتتتتت ♡ دختر های فامی...

🤍🌸🤍🌸🤍🌸🤍🌸🤍🌸🤍🌸🤍🌸♧ی هم اتاقی آروم و بی حال♧ بعضی وقتا بعد از اب...

این ایده یهو رسید به ذهنم😂شروععع...🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌌 ی پسر خال...

پارت دوم :○○○○○○○○○○○○○○○○○میتسویا با ی لبخند چشم بسته گفت :...

تک پارتی از میتسویا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط