ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
سرم تقریبا به نصف رسید که نینا کندش
-هی. بیشتر میخوام
÷ارباب ببخشید اما... فاک
سریع رفت داخل رفتم نشستم سر میزم و سرم و سر کشیدم
-تلخه...ولی خوبه
دلم برا یونا تنگ شده بود (خواهر کوک که توسط کوک داخل یه خونه زندگی میکنه اما جونگکوک خیلی محدودش کرده و کلید خونش فقط دست کوکه و ابجیش ازش میترسه)
میرم بهش سر میزنم
(دو ساعت بعد)
ویو یونا
داشتم درس میخوندم اگه...اگه اینبار فیزیک زیر ۲۰ بگیرم...منو میکشه اره منو میکشه خیلی بی رحمی جونگکوک ازت متنفرم یه روزی از دستت فرار میکنم مطمئن باش...در خونمون باز شد فهمیدم جونگکوکه
-ابجی کوچولو من اومدم
آروم از اتاقم در اومدم و تعظیم کردم ارزش پاهام و دستام خیلی ضایع بود
§خ..خوش..خوش اومدید...
اومد سمتم که چند قدم رفتم عقب
-سر جات بمون یونا
هیچ حرکتی نکردم اومد سمتم و موهامو نوازش کرد چندشم شد اه..
-گوشیتو بده دختر خوب.
گوشیمو بهش دادم و بعد چند دقیقه ور رفتن باهاش انداخت سمتم داشت میوفتاد که با جادوم گرفتمش
-چند وقته از رو کتاب قوانین مشق ننوشتی یادت که هس؟
اون کتاب..با قوانین مسخرش. احمق...فک میکنی مینویسمش؟
§تموم شده...
-هوم خوبه...اینجا چیکارا میکنی
§د..داشتم فیزیک میخوندم..
-اوو پس اخطارمو جدی گرفتی دختر خوب
خودمو ترسیده نشون دادمد...فهمید و قیافش ناراحت شد
-مزاحمم؟
دقیقا...تو کل زندگیم مزاحمی جئون جونگکوک
§ن..نه بفرمایید
-انقدر ازم نترس (عربده).
حدس بزنید این پارت برا چیه...جایزتون بخاطر کامنتا پرنسسا خوب حرفمو گوش دادین جایزه هم میگیرید...و اینکه بزارید یه چیزیو لو بدم...هرچی بیشتر تو کامنتا درباره فیک حرف میزنید نظر میدید و...من بیشتر راهنمایی میکنم و زودتر فیک میزارم پس هیچ کامنت یک کلمه ای یا یک جمله ای نبینم
سرم تقریبا به نصف رسید که نینا کندش
-هی. بیشتر میخوام
÷ارباب ببخشید اما... فاک
سریع رفت داخل رفتم نشستم سر میزم و سرم و سر کشیدم
-تلخه...ولی خوبه
دلم برا یونا تنگ شده بود (خواهر کوک که توسط کوک داخل یه خونه زندگی میکنه اما جونگکوک خیلی محدودش کرده و کلید خونش فقط دست کوکه و ابجیش ازش میترسه)
میرم بهش سر میزنم
(دو ساعت بعد)
ویو یونا
داشتم درس میخوندم اگه...اگه اینبار فیزیک زیر ۲۰ بگیرم...منو میکشه اره منو میکشه خیلی بی رحمی جونگکوک ازت متنفرم یه روزی از دستت فرار میکنم مطمئن باش...در خونمون باز شد فهمیدم جونگکوکه
-ابجی کوچولو من اومدم
آروم از اتاقم در اومدم و تعظیم کردم ارزش پاهام و دستام خیلی ضایع بود
§خ..خوش..خوش اومدید...
اومد سمتم که چند قدم رفتم عقب
-سر جات بمون یونا
هیچ حرکتی نکردم اومد سمتم و موهامو نوازش کرد چندشم شد اه..
-گوشیتو بده دختر خوب.
گوشیمو بهش دادم و بعد چند دقیقه ور رفتن باهاش انداخت سمتم داشت میوفتاد که با جادوم گرفتمش
-چند وقته از رو کتاب قوانین مشق ننوشتی یادت که هس؟
اون کتاب..با قوانین مسخرش. احمق...فک میکنی مینویسمش؟
§تموم شده...
-هوم خوبه...اینجا چیکارا میکنی
§د..داشتم فیزیک میخوندم..
-اوو پس اخطارمو جدی گرفتی دختر خوب
خودمو ترسیده نشون دادمد...فهمید و قیافش ناراحت شد
-مزاحمم؟
دقیقا...تو کل زندگیم مزاحمی جئون جونگکوک
§ن..نه بفرمایید
-انقدر ازم نترس (عربده).
حدس بزنید این پارت برا چیه...جایزتون بخاطر کامنتا پرنسسا خوب حرفمو گوش دادین جایزه هم میگیرید...و اینکه بزارید یه چیزیو لو بدم...هرچی بیشتر تو کامنتا درباره فیک حرف میزنید نظر میدید و...من بیشتر راهنمایی میکنم و زودتر فیک میزارم پس هیچ کامنت یک کلمه ای یا یک جمله ای نبینم
- ۲.۱k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط