انتظار....

انتظار....

این روزها بی بهانه باران می بارد
و در این روزها بهانه همه عاشقانه هایم تو هستی
هر چند باران هم بی تاثیر نیست
چون هر وقت باران می بارد تا بینهایت دلتنگ می شوم
دچار می شوم و گاهی هم دلگیر
به خودم فکر می کنم به کاغذهای مچاله شده دور و برم
هذیان می بافم روی دار دل گرفته از این بی تو بودن ها
خط خطی می کنم
خط خطی های شبانه دچار به تو
که تا شاید کمی آرام گیرد کاسه گیج سرم
این دو سه خط
این از تو نوشتن
این قلم زدن های گاه و بی گاهم اگر نبود
پیش از اینها جنون به آغوشم کشیده بود...!!!
دیدگاه ها (۶)

خداوندا ...دوستانی دارم آیینه تمام نمای عشقرسمشان معرفت کردا...

من از اعدام نمیترسم...!!!نه از چوبش...نه از دارش...نه از درد...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشمبی‌محکمه زندانی بازوی تو ب...

وقتی ساعت از دوازده شب میگذره سرت درد می‌کنه و خسته ای اما ی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط