عشق مافیایی 🔪 🩸 🖤
عشق مافیایی 🔪 🩸 🖤
ادامه پارت ۱۰
دیگه فکر کنم ساعت ۷ میشه . رفتم پایین و دیدم اجوما داره میز رو میچینه . با خودم گفتم اینا چرا یه بار نیستن یه بار هستن ! (توضیح میدم)
رفتم سر میز که اجوما گفت :
# عه دخترم چه زود اومدی . حالا که اومدی میشه بری به ارباب بگی بیاد برای شام ؟!
- چشم اجوما .
رفتم بالا و در زدم رفتم تو که دیدم روی میز با چشمای خسته داره به چند تا برگه نگاه میکنه . گفتم :
-اجوما میگه بیاید برای شمام اومدم صداتون کنم .
+ برو بشین سر جای که گفتم الان منم میام .
هووف این چرا منو ول نمیکنه باشه بابا میدونم باید کجا بشینم . میدونم توی این امارت حرف حرف توعه نمیخواد بکوبی توی صورتم . رفتم سر جام که دیدم از پله ها اومد پایین و نشست سر جای همیشگیش .
همینطوری داشتیم غذا میخوردیم که یادم اومد سوالمو از تهیونگ بپرسم .
- میگم میتونم یه چیزی بپرسم ؟!
+ جانم ؟!
- چه جنتلمن ( توی دلش )
- میگم چرا ندیمه ها فقط وقت نهار و شام اینجان ؟
+ چون خوشم نمیاد زیاد عمارتم شلوغ باشه .
- اها باشه .
همینجوری داشتیم غذا میخوردیم که یهو ...
ببینید با کی قراره اشنا بشید .
ادامه پارت ۱۰
دیگه فکر کنم ساعت ۷ میشه . رفتم پایین و دیدم اجوما داره میز رو میچینه . با خودم گفتم اینا چرا یه بار نیستن یه بار هستن ! (توضیح میدم)
رفتم سر میز که اجوما گفت :
# عه دخترم چه زود اومدی . حالا که اومدی میشه بری به ارباب بگی بیاد برای شام ؟!
- چشم اجوما .
رفتم بالا و در زدم رفتم تو که دیدم روی میز با چشمای خسته داره به چند تا برگه نگاه میکنه . گفتم :
-اجوما میگه بیاید برای شمام اومدم صداتون کنم .
+ برو بشین سر جای که گفتم الان منم میام .
هووف این چرا منو ول نمیکنه باشه بابا میدونم باید کجا بشینم . میدونم توی این امارت حرف حرف توعه نمیخواد بکوبی توی صورتم . رفتم سر جام که دیدم از پله ها اومد پایین و نشست سر جای همیشگیش .
همینطوری داشتیم غذا میخوردیم که یادم اومد سوالمو از تهیونگ بپرسم .
- میگم میتونم یه چیزی بپرسم ؟!
+ جانم ؟!
- چه جنتلمن ( توی دلش )
- میگم چرا ندیمه ها فقط وقت نهار و شام اینجان ؟
+ چون خوشم نمیاد زیاد عمارتم شلوغ باشه .
- اها باشه .
همینجوری داشتیم غذا میخوردیم که یهو ...
ببینید با کی قراره اشنا بشید .
- ۱۴۷
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط