بعدِ تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد

بعدِ تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد
پنجره، چهره ی من ،سوزِ اذان فرق نکرد

سرِ هر پیچ که عمداً به تو برمی خوردم
سرخیِ صورت من از هیجان فرق نکرد

بعد ِ تو مادرم از عشق مرا می ترساند!
حسِّ من زیر قدم های زمان فرق نکرد

بی تو در گیرِ خیالاتِ پُر از درد شدم
روی بوم غزلم رنگ ِ خزان فرق نکرد

روز وُ شب، خوانده شدی در دلِ هر تصنیفی
بعد تو سوزِ قمر، لحنِ بنان فرق نکرد

مردی از جنس تو در قصه ی من مانده هنوز...
سالها رفت ولی مرد جوان فرق نکرد

هر چه می خواستم از شب به حقیقت پیوست
روز شد، چهره ی بی رحمِ جهان فرق نکرد
دیدگاه ها (۱)

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

پارت ۵: بازیِ سایه‌هاروزها پشتِ سرِ هم می‌گذشتند و ا.ت در دن...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط