یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
p¹⁹
"ویو جونگکوک"
از اتاقم بیرون اومدم و مستقیم رفتم آشپزخونه.
+یونا هنوز برنگشته؟
$ نه آقا.
+معلومه دیشب کجا مونده؟
$ نه آقا، چیزی نگفت.
+اومد، بهم خبر بده.
$ چشم آقا.
"ویو ظهر"
حدود ظهر، صدای باز شدن در عمارت اومد.
یونا با لبخند وارد شد، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
& سلام جونگکوک.
حتی نگاهش هم نکردم
+دیشب کجا بودی؟
& چرا؟ نگرانم شده بودی؟
+فقط جواب سوالمو بده.
& خونه دوستم موندم.
+کدوم دوست؟
& لازم نیست بهت توضیح بدم.
با بیحوصلگی از روی مبل بلند شدم
+راست میگی، اصلاً برام مهم نیست.
& پس چرا پرسیدی؟
+چون این خونه قانون داره. اگه شب برنگردی، باید بدونم کجایی.
& فقط همین؟
+آره.
یونا چند لحظه ساکت موند و بعد با شک پرسید:
& دیشب تو کجا بودی؟
نگاه سردی بهش انداختم
+اونم به تو ربطی نداره.
& پیش ا.ت بودی... مگه نه؟
لبخند کمرنگی زد که مثل پوزخند بود زدم و گفتم:
+شاید.
& تو عاشقش شدی...
+از خیلی وقت پیش.
& اون ازت متنفره.
+میدونم.
& چون نامزدشو ازش گرفتی.
نگاهش رو از یونا گرفتم
+لازم نیست یادآوریم کنی هرزه
& با این حال فکر میکنی یه روز دوستت خواهد داشت؟
+نمیدونم... ولی تا وقتی نفس میکشم، از دوست داشتنش دست نمیکشم.
یونا با حرص خندید.
& آخرش فقط قلب خودتو میشکنی.
بدون اینکه حتی برگردم نگاهش کنم، از کنارش رد شدم
+اون قلب، از روزی که ا.ت ازم متنفر شد، دیگه شکسته بود.
p¹⁹
"ویو جونگکوک"
از اتاقم بیرون اومدم و مستقیم رفتم آشپزخونه.
+یونا هنوز برنگشته؟
$ نه آقا.
+معلومه دیشب کجا مونده؟
$ نه آقا، چیزی نگفت.
+اومد، بهم خبر بده.
$ چشم آقا.
"ویو ظهر"
حدود ظهر، صدای باز شدن در عمارت اومد.
یونا با لبخند وارد شد، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
& سلام جونگکوک.
حتی نگاهش هم نکردم
+دیشب کجا بودی؟
& چرا؟ نگرانم شده بودی؟
+فقط جواب سوالمو بده.
& خونه دوستم موندم.
+کدوم دوست؟
& لازم نیست بهت توضیح بدم.
با بیحوصلگی از روی مبل بلند شدم
+راست میگی، اصلاً برام مهم نیست.
& پس چرا پرسیدی؟
+چون این خونه قانون داره. اگه شب برنگردی، باید بدونم کجایی.
& فقط همین؟
+آره.
یونا چند لحظه ساکت موند و بعد با شک پرسید:
& دیشب تو کجا بودی؟
نگاه سردی بهش انداختم
+اونم به تو ربطی نداره.
& پیش ا.ت بودی... مگه نه؟
لبخند کمرنگی زد که مثل پوزخند بود زدم و گفتم:
+شاید.
& تو عاشقش شدی...
+از خیلی وقت پیش.
& اون ازت متنفره.
+میدونم.
& چون نامزدشو ازش گرفتی.
نگاهش رو از یونا گرفتم
+لازم نیست یادآوریم کنی هرزه
& با این حال فکر میکنی یه روز دوستت خواهد داشت؟
+نمیدونم... ولی تا وقتی نفس میکشم، از دوست داشتنش دست نمیکشم.
یونا با حرص خندید.
& آخرش فقط قلب خودتو میشکنی.
بدون اینکه حتی برگردم نگاهش کنم، از کنارش رد شدم
+اون قلب، از روزی که ا.ت ازم متنفر شد، دیگه شکسته بود.
- ۷۳۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط