پارت

پارت ۳۴:
جلسه افراد مهم

تاکه میچی بعد از اون اتفاق برگشت به اینده باید میفهمید تونسته اینده رو درست کنه یا نه ؟ ته قلبش واقعا امید داشت همه چیز بهتر شده باشه


رفتن به دوازده سال بعد:

تاکه میچی توی یه لیموزین مشکی که مشخصاً گرون بود نشسته بود گیجه گیج فقط میدونست ادم مهمیه یا حداقل اینجوری به نظر میرسید

تاکه توی ذهن : وایستا من همچین ادم کله گنده ای ام ؟ نمیفهمم چه خبره ...باید به نایوتو زنگ بزنم !!! اون میدونه اینجا چه خبره

گوشیش رو از جیبش برداشت ولی هرچی گشت اصلا شماره نایوتو رو سیو نداشت

مرد همراه تاکه میچی از ماشین پیاده شد و تقریباً داد زد ولی اعصبانی نبود : هوی تاکه میچی هواست کجاست ؟ رسیدیم

تاکه گیج در حالی که تلو تلو میخورد پیاده شد حتی نوع پیاده شدنش تظاد زیادی با افرادی که براش تعظیم کرده بودن داشت

تقریباً ۱۰ یا۲۰ نفر هم زمان برای تاکه تعظیم کردن همه ادم های کله گنده و خطرناکی بودن و البته تاکه تقریباً هیچ کدومشون رو نمیشناخت به جز دو نفر که خیلی اشنا به نظر میرسیدن

تاکه توی ذهن : اینها خیلی اشنان...وایستا !! اینها هم کلاسی های من تو راهنمایی ان ! دوستام

اونها واقعا عوض شده بودن از بچه راهنمایی های احمق به چند تا لات ارازل و اوباش تبدیل شده بودن

تاکه میچی توی ذهن: یعنی من تو اینده یه ادم حسابی ام ؟

سوار آسانسور شدن که به طبقه ۳۵ میرفت

بین خودمون بمونه ولی تاکه مثل بچه های دو سال ذوق کرده بود

از جلو در هر اتاقی رد میشد همه بهش تعظیم میکردن احساس خفن بودن داشت احساس خاص بودن احساسی که تا به حال فقط از طرف هینا دریافت کرده بود

بین ا‌ون همه ادم یه اشنا دید یکی که میتونست باهاش حرف بزنه

چیفویو با لحن سرد و خشک گفت: دیر کردی

الان هیچ چیزی برایش مهم نبود چیفویو اونجا بود سالم و خفن به نظر میرسید مثل تاکه میچی
∆=∆=∆=∆
اون جوری که چیفویو میگفت جلسه رده بالای های تومانه تاکه و چیفویو وارد یه رستوران باحال و به نظر گرون شدن

تاکه سر یه میز با افرادی که حتی نمیشناختمت ، رد بالای های تومان بودن ولی خیلی هاشون حتی اشنا هم به نظر نمی‌رسیدن

یکی از مرد ها داد زد : د...برنج سرخ شده من کجاست

تاکه به یه نگاه اون رو شناخت مرد هیکلی و تپل با یه زخم گوشه لبش پاچین بود

یکی دیگه که داشت به پاچین تیکه مینداخت و در مورد رژیم غذایی افتضاحش حرف میزد هم خیلی اشنا به نظر میرسید درسته اون کاپیتان دسته شیشم بود

مرد مو نارنجی که اون طرف میز نشسته بود غرغر کرد : چقدر برنج برنج میکنی ! بگو برات بیارن دیکه احمق

تاکه میچی با دیدن اون ذوق کرد اسمایلی بود

یکی از پشت سر پاچین با اسمایلی یر و صدا کرد : احمق ؟ ببند دیگه!!

په یان هنوز هم توی تومان بود !

یکی از افراد دور میز که مرد هیکلی و چهار شونه ای بود گفت : چرا غذا مزخرفمون رو شروع نمیکنیم !

پاچین غر زد : هنوز خیلی ها نیومدن ... میتسویا و..

مردی که اون سمت میز بود و چشم های خماری داشت پرید وسط حرفش: اون همیشه دیر میکنه

مرد چشم سبزی که خیلی صاف تر از حد معمول نشسته بود گفت: اصلا این چه وضعشه همه دارید غر میزنید فکر نکنید چون عضو قدیمی هستید چیزی عوض میشه

مرد مو ابی داد زد : ما منتظر مایکیم !!

چیفویو که پشت تاکه میچی وایستا بود گفت : لعنت به اعضای سابق بلک دارگون فکر میکنن کی ان !

تاکه میچی تنها کسی بود که حرف چیفویو رو شنید

مرد چشم سبز غر زد : واقعا فکر کردید اون میاد قیافه نحس شما رو ببینه ؟

مرد چشم ابی یه قاشق دیگه غذا گذاشت توی دهنش : هی هر چی میشه میگید مایکی اینجوری مایکی‌ اونجوری انگار یارو کی هست

پاچین از صندلیش بلند شدو با لگد صندلی رو سمت دیوار پرت کرد

پاچین: ببند !

هانما غر زد : خسته شدم دیگه مگه مهد کودکه اینجا ؟ ...خوب مهم نیست موضوع اینه شرکت های پوششی ما چند روز پیش توسط پلیس مورد تحقیق قرار گرفتن که معنیش اینه یه خیانت کرد بین ما وجود داره

بین این همه صحبت تاکه میچی خیلی خوب حس میکرد یه چیزی درست نیست ولی مشکل اینجا بود
نمیتونست ثابتش کنه

∆=∆=∆
چند ساعت بعد :

کیساکی براشون تله گذاشته بود و شوربختانه تله درست کار کرده بود

تیری که به پای تاکه خورده بود خیلی درد میکرد داشت جیغ میزد

چیفویو: مرتیکه روانی !!

کیساکی دستی به موهاش کشید : چقدر زر میزنی

بعد تفنگ رو به سمت سر چیفویو گرفت

کسیاکی : حرف اخر ؟

چیفویو نفس عمیقی کشید جوری اروم بود انگار سال ها اماده میشد تا این لحظه رو ببینه

چیفویو بین داد ها تاکه میچی اسمش رو فریاد زد ولی اون نشنید برای بار دوم بلند تر صدا زد تاکه مثل وسیله برقی خرابی که سیمش رو کشیده باشن ساکت شد...

=∆=∆=∆=
بقیه پارت بعد
⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
دیدگاه ها (۱۱)

ببینید کی برگشتههههه افرین ....من 🗿اهم اهم ( صاف کردن صدا) ا...

اهم اهم ( صاف کردن صدا)خوب اول از همه میخوام به دو نکته اشار...

سناریو شکست خورده تاکه گفت نه چیفویو چیفویو گفت چرا نهتاکه ...

سناریو شکست خورده تاکه بعد بیست دقیقه بیدار میشهتوی این چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط