سنگدل
#سنگدل
part 7
_برو سر کارت
+الان؟؟
جینو نگاهی به ساعت کرد
ساعت 12 شب بود
نفس کلافه ای کشید
_انقدر اعصابم و بهم ریختی به کل فراموش کردم
+چیو؟؟
_به تو ربطی نداره
+باشه
_برو دیگه وایساده منو نگاه میکنه
رومی سریع از اتاق بیرون اومد
به سمت اتاقش رفت
همه خدمتکار ها در اتاق بودند
رومی به سمت تختش رفت خواست بنشیند که یک نفر او را هول داد
رومی روی زمین افتاد بلند شد و برگشت
همان دختری بود که گفت جینو کارش دارد
خواست چیزی بگویید که دید تمام خدمتکار ها پشت او ایستاده اند و هوایش را دارند چیزی نگفت دوباره خواست به سمت تختش برود که دوباره هولش داد
رومی بلند شد و به سمت در دوید و از اتاق خارج شد
صدای خندیدن خدمتکاران می آمد
سریع به سمت اتاق جینو رفت
در زد
_بیا تو
رومی وارد اتاق شد
جینو با دیدن رومی چهره کلافه ای گرفت
_چی میخوای؟؟
+جینو یعنی ارباب میشه کمکم کنید؟؟
_چیه؟؟
+خدمتکار های دیگه نمیزارن به سمت تختم برم دوبار رفتم ولی اونا من رو هول دادن
جینو نفس کلافه ای کشید و دست را لای موهایش برد
به بیرون از اتاق رفت
رومی کمی ایستاد و بعد دوید به دنبال جینو
دنبال جینو به سمت اتاق خدمتکار ها رفتند
جینو با شتاب در را باز کرد
خدمتکار ها با دیدن چهره عصبی جینو سریع بلند شدند و با ترس تعظیم کردند
_مثل اینکه قوانین یادتون رفته
(اسم دختری که رومی و اذیت کرد آیسا و علامتش✓)
✓بله ارباب؟؟
_رومی خدمتکار شخصی منه و باید زودتر از شما بخوابه و بیدار شه
✓درسته ارباب
+ارباب
جینو با عصبانیت نگاهی به رومی انداخت
_هوم؟؟
+میشه یکم خم شید در گوشتون چیزی بگم
جینو کمی خم شد
رومی سرش را به سمت گوش جینو برد و چیزی در گوشش گفت
جینو نگاهی به آیسا کرد
صاف شد
_خوب آیسا اگه رومی به کار های من نرسه مقصر تویی
و بدون توجه به کسی به اتاقش رفت
رومی وارد اتاق شد
میترسید باز اذیتش کنن ولی تمام خدمتکار ها فقط با عصبانیت به او زل زده بودند
روی تختش خوابید
(نزد جینو)
_چرا به حرفش گوش دادم من چه مرگمه
جینو وسط اتاق در حال راه رفتن بود و به حرکتی که زد فکر میکرد
_چرا وقتی گفت خم شو خم شدم هوفف بیخیال جینو آروم باش
در حال راه رفتن بود که چیزی یادش آمد
_وایی پاک یادم رفته بود فردا دایون میاد بهتره بخوابم
جینو به سمت تختش رفت و خوابید
صبح روز بعد
(نزد رومی)
ادامه دارد......
part 7
_برو سر کارت
+الان؟؟
جینو نگاهی به ساعت کرد
ساعت 12 شب بود
نفس کلافه ای کشید
_انقدر اعصابم و بهم ریختی به کل فراموش کردم
+چیو؟؟
_به تو ربطی نداره
+باشه
_برو دیگه وایساده منو نگاه میکنه
رومی سریع از اتاق بیرون اومد
به سمت اتاقش رفت
همه خدمتکار ها در اتاق بودند
رومی به سمت تختش رفت خواست بنشیند که یک نفر او را هول داد
رومی روی زمین افتاد بلند شد و برگشت
همان دختری بود که گفت جینو کارش دارد
خواست چیزی بگویید که دید تمام خدمتکار ها پشت او ایستاده اند و هوایش را دارند چیزی نگفت دوباره خواست به سمت تختش برود که دوباره هولش داد
رومی بلند شد و به سمت در دوید و از اتاق خارج شد
صدای خندیدن خدمتکاران می آمد
سریع به سمت اتاق جینو رفت
در زد
_بیا تو
رومی وارد اتاق شد
جینو با دیدن رومی چهره کلافه ای گرفت
_چی میخوای؟؟
+جینو یعنی ارباب میشه کمکم کنید؟؟
_چیه؟؟
+خدمتکار های دیگه نمیزارن به سمت تختم برم دوبار رفتم ولی اونا من رو هول دادن
جینو نفس کلافه ای کشید و دست را لای موهایش برد
به بیرون از اتاق رفت
رومی کمی ایستاد و بعد دوید به دنبال جینو
دنبال جینو به سمت اتاق خدمتکار ها رفتند
جینو با شتاب در را باز کرد
خدمتکار ها با دیدن چهره عصبی جینو سریع بلند شدند و با ترس تعظیم کردند
_مثل اینکه قوانین یادتون رفته
(اسم دختری که رومی و اذیت کرد آیسا و علامتش✓)
✓بله ارباب؟؟
_رومی خدمتکار شخصی منه و باید زودتر از شما بخوابه و بیدار شه
✓درسته ارباب
+ارباب
جینو با عصبانیت نگاهی به رومی انداخت
_هوم؟؟
+میشه یکم خم شید در گوشتون چیزی بگم
جینو کمی خم شد
رومی سرش را به سمت گوش جینو برد و چیزی در گوشش گفت
جینو نگاهی به آیسا کرد
صاف شد
_خوب آیسا اگه رومی به کار های من نرسه مقصر تویی
و بدون توجه به کسی به اتاقش رفت
رومی وارد اتاق شد
میترسید باز اذیتش کنن ولی تمام خدمتکار ها فقط با عصبانیت به او زل زده بودند
روی تختش خوابید
(نزد جینو)
_چرا به حرفش گوش دادم من چه مرگمه
جینو وسط اتاق در حال راه رفتن بود و به حرکتی که زد فکر میکرد
_چرا وقتی گفت خم شو خم شدم هوفف بیخیال جینو آروم باش
در حال راه رفتن بود که چیزی یادش آمد
_وایی پاک یادم رفته بود فردا دایون میاد بهتره بخوابم
جینو به سمت تختش رفت و خوابید
صبح روز بعد
(نزد رومی)
ادامه دارد......
- ۱.۹k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط