🎀💕•عشق لجباز •💕🎀

🎀💕•عشق لجباز •💕🎀
#part_54


#طاها
طاها:دکتر چیزی شده؟
دکتر: خوشبختانه مریض حالش خوبه و مشکلی نداره....
رها:خب خداروشکر مردیم از نگرانی🤕

با این حرف دکتر شکیب پوفی شده و دست کرد لای موهاش

دکتر :ولی ....
شکیب سریع برگشت و گفت:ولی چی دکترر
دکتر :همسرشون کیه؟
شکیب:منم منم چیزییی شدههه؟
دکتر:چیزی که نه ولی تبریک میگم
هممون متعجب شده
نازی :واا آقای دکتر واسه چی
دکتر :طبق آزمایش هایی که ما الان ازش گرفتیم خانم نیکفر باردارن
قیافه همه ما اون لحظه:😐😑😂
شکیب:چییییی
دکتر: البته آزمایش خون اینجوری نشون داده برای قطعتش باید برین سونوگرافی

#شکیب
اصلاااا باورم نمیشه
یعنی چیییی من دارم بابا میشممم؟🥺
فریال مامان میشهههه؟
وایی خدا
دکتر: البته آزمایش خون اینجوری نشون داده برای قطعتش باید برین سونوگرافی

شکیب:الان حالش خوبه میتونم ببینمش؟
دکتر :بله میتونین ببینین ولی چند دقیقه صبر کنین بهوش بیاد بعد برین
شکیب:باشه ممنون
رفتیم نشستیم رو صندلی ها
احساس میکردم رو ابرام وای خدایا شکرت
ولی ولی چجوری به فریال بگم:/
پدرمو در میاره ولی من که هیچوقت نمیخوام از دستش بدم
تو همین فکرا بودم که
طاها:به به داداش مبارکه بالاخره کارو یکسره کردیا😉😂
مبین:اره بابا سر و صدا های اون شب بیخودی نبود پس😂😂😈
بطری آب و پرت کردم سمت مبین :مبین خفه میشی یا بیام توام مامان کنم
مبین :داداش هرکاریم کنی من نمیتونم مامان بشم فوقش بتونم بابا باشم
شکیب :تو ادامه بده ببین چجوری مامان میشی
مبین :باشه باشه من تسلیم
رها و نازی :😂😂😂😂 مبارک باشه شکیب:) فریال خودش میدونه؟

شکیب:وای نه بفهمه منو جر میده چکار کنییییم
طاها:وا چرا باید جر بده
شکیب:طاهااا ما هنوز رلیم بعد مامان باباش بفهمن چکار کنیم
طاها:عووم خب قبل ازینکه بفهمن برو خاستگاریش
شکیب:🤔

پرستار:همراهان خانم نیکفر

شکیب:بله بله
پرستار :خانم نیکفر بهوش اومدن میتونین ببینینش
شکیب:اومدیم


#رها:داشتیم میرفتیم که شکیب جلومونو گرفت
شکیب:ببینید بچه ها هیچکی هیچی از قضیه بچه رو بهش نمیگه هااا
رها:باشه بابا برو بریم

ادامه دارد ... •📕❤•
دیدگاه ها (۱)

دیدار باتو (پارت ۴)

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

چقد جذاب شدح خانم نیکفر🤤🤙🏿#ویسگون #خاص #زیبا #گنگ#طاها#رها#ش...

#part_101#نازیتو فرودگاه منتظر بچه ها بودیم که بیان مبین-عیا...

پارت هفدهم part_17 #فریال وقتی رها بیهوش شد نمیدونستم باید ...

#part_141 #طاهابا تعجب به ظرف رو به روم زل زدم طاها-حجی سه ...

#part_169#رها#یک_سال_بعد رها-طاها طاهاااا طاهااا طاها-جانم ر...

#part_113 #نازی رها که برگشت طاها باهاش نبود قیافش خیلی گرفت...

#part_131#فریال با بچه ها داشتیم وسایل خونه طاها رو میچیدیم ...

🎀💕• عشق لجباز •💕🎀#part_13#شکیب زنگ زدم به فریال بگم بیاد خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط