یه رفیق داشتم از مامانم بیشتر دوسش داشتم تقریبا هیفده سال

یه رفیق داشتم از مامانم بیشتر دوسش داشتم تقریبا هیفده سال باهم دوست بودیم... همه زندگی منو میدونست...آقا من یه روز یه اتفاقی افتاد فهمیدم همه دارو ندارمو به شوهرش و دوستاش گفته خلاصش اینه که درکل آبرومو برده بود... وای وختی یاد عروسیش میفتم خودمو لعنت میکنم که چرا واسه یه ادم بی لیاقت گریه کردم...والا بخدا
رفیق...رفیق چیه باو اه اه اه
دیدگاه ها (۱۸)

آقا این روزا مردم چه راحت دروغ میگن یکی نیس بشون بگه اسکل او...

دو روز دیگه دو ماه دیگه دو سال دیگه داغون میبینمت!! بخاطر در...

آخ اون دختر مهربونه همون که خیلی بادبه همونی که همه دوسش دار...

به کسایی که رفیق زیاددارن میگماعتماد نکنید...یه روز آبروتون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط