سخت بود...

سخت بود...

جلوی اون همه غریبه ،

یه کاغذ داددستم و رفت...

بازش که کردم، چهره ام خشکید...

ماتم برد...

یه احساس تموم نشدنی تو قبلم، زنده به گورم کرد...

ولی حرفی نزدم!

خوندم و پارش کردم...

از آدمای دورو برم که مسیر رفتنمو دنبال می کردن ،

و اسممو صدا می زدن که وایستا، دور شدم....

سوار ماشین شدم و بغضی رو که داشت خفه ام می کرد، رهاش کردم!

نوشته ای رو که چند دیقه پیش خونده بودم تو ذهنم مرور کردم:

عزیزم، دنبالم نیا.....

من دورتر از اون چیزی که فکر می کنی،

روبه روی تو ایستادم و فردایی برای من نیست....

متأسفم نوشته ام رو پیش دوستات بهت دادم؛

خواستم یهو نشکنی.....

می دونستم طاقت اشکاتو ندارم و نمی تونم بذارم تو بغلم گریه کنی...

رفتم که راحتتر با این مسئله کنار بیام...

گریه امونم نداد...

چشامو بستم و برای همیشه با زندگی خداحافظی کردم....
دیدگاه ها (۴)

به جا ن عزیزت وقتی از تو پرم نمی توانم از تو نگویم . . . .با...

این من هستم . . . .کسی که فقط میخواند . . . .جنس دست آدمها ر...

بعضی حرفا رو نمیشه گفت . . . . باید خورد . . . . ولی بعضی حر...

گفته بودی ؛ از حال و هوای خودم برایت بنویسم . . . . . . ای...

پارت سیزدهم - قاتل عاشق من

the king of my heart 💜پارت۳که با صدای بزرگ خان همه به سمت او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط