تنه دختر داغ بود

تنه دختر داغ بود
درد داشت...
اما توی دلش آرامش بود...
آرامش اینکه با عشقش خوابیده...
پسرنفس نفس زنان کناره دختر دراز کشیده بود...
دختر پیشانی پسر را بوسید و دست لرزانش را به میله تخت گرفت و لبه تخت نشست...
دختر درد داشت.اما حس خوبی داشت...
درد روی لبانش به لبخند تبدیل میشد...
دستش را دراز کرد تا لباسش را بردارد و بپوشد...
دستانی را روی شانهاس احساس کرد بعد از آن دختر فقط یک جمله شنید...
کجا میری؟دوستمم هست.
دیدگاه ها (۲)

☜◑مَـــڹ، ڪښۍ رو عــشـقـــــَم ...

بلــآنسبــــــــــتـــ ولــــــیـــ یهــ سریــــــــآبــآ Wc...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.برای چند لحظه فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط