Part ²
ویو لیلی
با همون بغض لعنتی لب زدم :
+ وی.ویکتوریا اگه تو بری من چیکار کنمممم ( گریه ، کیوت )
بغلم کرد
* فدات شم معلومه که تورو یادم نمیره من تورو با خودم میبرم تا اونجا باهم زندگی کنیم
یهو سرمو اوردم بالا و اشکام بند اومد و زل زدم بهش
+ راست میگی ؟!
لبخند زد
* اره عزیزم
پریدم بغلش پاهامو دورش حلقه کردم
+ واییی مرسیییی فدات شممممم
خندید که اومدم پایین و کنارش وایسادم
+ حالا ...استرس داری یا هیجان زده ای ؟!
لبخند زد
* ترکیبی از دوتاش ولی بیشتر هیجان !
+ میگم ویکتوریا
* جانم
+ تا حالا با این جنتلمن تون لب گرفتی یا بوسیدتت و یا ام ... از اون کارااااا !!
یکی اروم زد به کله ام
* خدا خفت کنه نخیرم بابا همش تلفنی بود دیدارمون هم فقط روز اولی بود که تو فروشگاه خوردم بهش
ذوغ زده گفتم
+ اخخ جون بالا خره قراره ابجی جونم عروس شه !!
خندید
+ ببینم این دوست پرست اسمش چی بود ؟!
ویکتوریا کلافه شدو پوکر جوابمو داد
* خنگ خدا مگه بهت نگفته بودم . جونگکوک جئون جونگکوک فهمیدی ؟!
+ واوووو چه ابوهتی چه ژزاببببب اره کاملا متوجه شدم
خندید
یک روز بعد
ساعت 5 عصر
یروز مزخرف دیگه هم گذشت از صبحه از ویکتوریا خبری نیست هم نگرانشم هم دلم شور میزنه داشتم پله هارو تمیز میکردم ولی تمام فکرم درگیر ویکتوریا بود بهم گفت که دوست پسرش همون جونگکوک بهش گفته قرار سه روز دیگه لغو شد و قراره فردا صبح ماشین بفرسته بیاد دنبال ویکتوریا خیلی نگرانشم یعنی کجا رفته همینجوری تو افکار پیچیدم غرق بودم که اجوما صدام کرد گفت که ارباب گفته برم پیشش سریع به طرف تبقه بالا حرکت کردم : ....
خب اینم از پارت 2 امید وارم که خوشتون بیاد لطفا حمایتم کنید ممنون میشم خیلی دوستون دارم خوشگلای من 😊🥰❤️🎀
تا پارت 3 شرط نداریم ولی لطفا حمایتم کنید خیلی ممنونم
لایک
کامنت
بازنشر
یادتون نره خوشگلا 🎀🥰
《 jeon.Nila 》
با همون بغض لعنتی لب زدم :
+ وی.ویکتوریا اگه تو بری من چیکار کنمممم ( گریه ، کیوت )
بغلم کرد
* فدات شم معلومه که تورو یادم نمیره من تورو با خودم میبرم تا اونجا باهم زندگی کنیم
یهو سرمو اوردم بالا و اشکام بند اومد و زل زدم بهش
+ راست میگی ؟!
لبخند زد
* اره عزیزم
پریدم بغلش پاهامو دورش حلقه کردم
+ واییی مرسیییی فدات شممممم
خندید که اومدم پایین و کنارش وایسادم
+ حالا ...استرس داری یا هیجان زده ای ؟!
لبخند زد
* ترکیبی از دوتاش ولی بیشتر هیجان !
+ میگم ویکتوریا
* جانم
+ تا حالا با این جنتلمن تون لب گرفتی یا بوسیدتت و یا ام ... از اون کارااااا !!
یکی اروم زد به کله ام
* خدا خفت کنه نخیرم بابا همش تلفنی بود دیدارمون هم فقط روز اولی بود که تو فروشگاه خوردم بهش
ذوغ زده گفتم
+ اخخ جون بالا خره قراره ابجی جونم عروس شه !!
خندید
+ ببینم این دوست پرست اسمش چی بود ؟!
ویکتوریا کلافه شدو پوکر جوابمو داد
* خنگ خدا مگه بهت نگفته بودم . جونگکوک جئون جونگکوک فهمیدی ؟!
+ واوووو چه ابوهتی چه ژزاببببب اره کاملا متوجه شدم
خندید
یک روز بعد
ساعت 5 عصر
یروز مزخرف دیگه هم گذشت از صبحه از ویکتوریا خبری نیست هم نگرانشم هم دلم شور میزنه داشتم پله هارو تمیز میکردم ولی تمام فکرم درگیر ویکتوریا بود بهم گفت که دوست پسرش همون جونگکوک بهش گفته قرار سه روز دیگه لغو شد و قراره فردا صبح ماشین بفرسته بیاد دنبال ویکتوریا خیلی نگرانشم یعنی کجا رفته همینجوری تو افکار پیچیدم غرق بودم که اجوما صدام کرد گفت که ارباب گفته برم پیشش سریع به طرف تبقه بالا حرکت کردم : ....
خب اینم از پارت 2 امید وارم که خوشتون بیاد لطفا حمایتم کنید ممنون میشم خیلی دوستون دارم خوشگلای من 😊🥰❤️🎀
تا پارت 3 شرط نداریم ولی لطفا حمایتم کنید خیلی ممنونم
لایک
کامنت
بازنشر
یادتون نره خوشگلا 🎀🥰
《 jeon.Nila 》
- ۱۲۹
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط