به خداحافظی تلخِ تو سوگند، نشد
به خداحافظی تلخِ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد …
لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد !
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
.
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد …
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد …
لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد !
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
.
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد …
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
- ۱.۱k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط