از چشمه ای آب خوردم که پلنگان از آن میخوردندر کویری ز

از چشمه ای آب خوردم که پلنگان از آن میخوردن....در کویری زندگی کردم که ساکنانش مارو عقرب بودن...و در آسمانی پرواز کردم که حتی.... لاشخور هایش بهم رحمی نمیکردن.... خدایا حالا ببین این خرگوشان شهری....چگونه ادعای پادشاهیشان میشود....!!!!!!!!رنجش من از ڪسانۍ است..ڪه گنجشکی را هم با تیروڪمان نڪشته اند..ولے از شڪار شیر و پلنگ سخن میگویند😡 😐 😈
دیدگاه ها (۱)

بدن و ببین جووووون بابا😄 😍 😘 😋

بازوهاشو😘 😘 😋 😋 😋

من و پسرم،شما همه😋 😘 💪 😈

عجب بارونی بود😜 😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط