.

.
و پشت گیج ترین جای خانه قایم شو!
میان یک غزل عاشقانه قایم شو

که چشم رابگذارم که بشمرم تا ده
که کوچه را بدوی تا ته ِتهِ تهِ ته!

که گم شوی وسط کوچه های نابارور
که سُک سُکت نکند هیچ واژه ای دیگر

دلم گرفته فقط درد و درد و درد و درد
دلم گرفته!به این شهر لعنتی برگرد

بیا که تا ده وهفتادو ده!!شمردم...هیچ!
مرا بگیر....و در بازوان خویش بپیچ

بیا که بعد تو شکل سخن عوض بشود
بیا که لهجه ی غمگین من عوض بشود:

به چشمهای قشنگت قسم که روزِمنند
که تا همیشه و هرروزه و هنوزِِ منند

به چشم های قشنگت که مملو از نور است
به چشمهای قشنگت که ظاهرا دوراست

به چجشم هات که با عشق هم کلام شده
پدر بیا !به خدا طاقتم تمام شده!

ترانه سازی تلخی ست در پی ات بودن
چقدر بازی تلخی ست در پی ات بودن

تمام شعر دویدم که تا شما برسم
به انتها که نه؛شاید به ابتدا برسم

بیا که مدح ترا باز خط به خط بکنم
که بی بیت؛ در این شعر؛ سُک سکت بکنم!
.
دیدگاه ها (۱)

حواسَتـْـ بــِہ دِلَـتــْ باشَـدآטּ را هَر جایــے نَگُذار .....

می رسدروزی که بی من روزهاراسرکنی، می رسد روزی که مرگ عشق را ...

تاوان حرف هایی که نمی توانیمبزنیم.....موهای سفیدی ست که لابه...

می خواهم با همین قلب ناقصدوستت بدارمزندگی کنمو این بار مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط