من که جز همنفسی با تو ندارم هوسی

من که جز هم‌نفسی با تو ندارم هوسی
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی
زنده‌ام بی تو و شرمنده‌ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی
ناامیدم مکن از صبر و بگو می‌آید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی
به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
می‌توانی مگر ای عشق به دادم نرسی !
mhmd._.yz
دیدگاه ها (۳)

زندگی با تمام فراز و نشیب هایشایستگاهِ آرامشی دارد حوالیِ آغ...

شمس چشمانت مرا آوارۀ تبریز کردجرم انت الحق، مرا در شعر حلق آ...

ابروانت را شبیه تیغ خنجر کرده ایگیسوانت را به روی شانه لنگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط