پارت
پارت ۱ 🍪✨؛
۲۶۴ روزه توی این چهار دیواری تنگ زندانیم احساس تنفر برام غیر ممکنه
کسی در میزند ،در را باز میکند
هنوز سرم پایین است
حسی برای بالا بردنش ندارم
- حالت خوبه؟؟؟
این صدای یه شکنجه گر نیست
: ولم کن. م.....
-خونریزی داری ببین من الان کمکت میکنم ولی خودت از اینجا در بیا
وقت نمیکنم سرم را به علامت مثبت تکان بدم فقط و فقط بعد اون لحظه طعم خون را میچشم سرم صوت میکشد یک تصمیر تا واضح از پسری که با اون عوضی درگیر شده و تاریکی
چشمام رو باز میکنم در تعجبم چطور زنده ماندم بعد آغوش تاریکی الان سرامیک های سفید بیمارستان خیلی به چشم میان
2 قدم 3 قدم 1 قدم زنی وارد میشود
برعکس بقیه با شادمانی نگاهم میکند نه تنفر
, بیمار بهوش اومده
: من کجام ؟
، شما توی بیمارستان هستید خانوم ، ما شمارو زخمی موقع درگیری دو باند خطرناک پیدا کردیم
: میگم
، بفرمایید
: چشم های من چه رنگین ؟
یادمه اون شکنجه گرا میگفتن چشمام خیلی حال بهم زنه و دوست دارن توی تخم چشمام چاقو فرو کنند تا حداقل زیبا تر بشم
لحظه ای تعجب به صورت زن حمله میگردد.
دو چشم دو پا و دو دست
به اندازه یک پلک زدن خودش را جمع و جور میکند
، دوست دارید خودتون ببینید ؟
: آ..آره !
چیزی به دستم میدهد که آشنا است اما اسمش را به خاطر ندارم
: خانوم اسم این چیه ؟
، آیینه
بدون حرف بهش چشم میدوزم پس اسمش آیینه است روی چشمام زوم میکنم آبیه روشن یادمه یکی بهم میگفت قبلا چشمام براق تر بود ولی اون شخص کی بود ؟
: مچکرم
میخواد از من فاصله بگیرد
تقریبا فریاد میزنم
: خانوم
، بفرمایید
: کی منو اینجا آورد ؟
، خب من نمیدونم فقط من شمارو جلوی در بیمارستان پیاده کردم
: مچکرم
۲۶۴ روزه توی این چهار دیواری تنگ زندانیم احساس تنفر برام غیر ممکنه
کسی در میزند ،در را باز میکند
هنوز سرم پایین است
حسی برای بالا بردنش ندارم
- حالت خوبه؟؟؟
این صدای یه شکنجه گر نیست
: ولم کن. م.....
-خونریزی داری ببین من الان کمکت میکنم ولی خودت از اینجا در بیا
وقت نمیکنم سرم را به علامت مثبت تکان بدم فقط و فقط بعد اون لحظه طعم خون را میچشم سرم صوت میکشد یک تصمیر تا واضح از پسری که با اون عوضی درگیر شده و تاریکی
چشمام رو باز میکنم در تعجبم چطور زنده ماندم بعد آغوش تاریکی الان سرامیک های سفید بیمارستان خیلی به چشم میان
2 قدم 3 قدم 1 قدم زنی وارد میشود
برعکس بقیه با شادمانی نگاهم میکند نه تنفر
, بیمار بهوش اومده
: من کجام ؟
، شما توی بیمارستان هستید خانوم ، ما شمارو زخمی موقع درگیری دو باند خطرناک پیدا کردیم
: میگم
، بفرمایید
: چشم های من چه رنگین ؟
یادمه اون شکنجه گرا میگفتن چشمام خیلی حال بهم زنه و دوست دارن توی تخم چشمام چاقو فرو کنند تا حداقل زیبا تر بشم
لحظه ای تعجب به صورت زن حمله میگردد.
دو چشم دو پا و دو دست
به اندازه یک پلک زدن خودش را جمع و جور میکند
، دوست دارید خودتون ببینید ؟
: آ..آره !
چیزی به دستم میدهد که آشنا است اما اسمش را به خاطر ندارم
: خانوم اسم این چیه ؟
، آیینه
بدون حرف بهش چشم میدوزم پس اسمش آیینه است روی چشمام زوم میکنم آبیه روشن یادمه یکی بهم میگفت قبلا چشمام براق تر بود ولی اون شخص کی بود ؟
: مچکرم
میخواد از من فاصله بگیرد
تقریبا فریاد میزنم
: خانوم
، بفرمایید
: کی منو اینجا آورد ؟
، خب من نمیدونم فقط من شمارو جلوی در بیمارستان پیاده کردم
: مچکرم
- ۳.۲k
- ۲۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط