بچه ها داستان رمان : دختری بعد از کات با عشقش بعد یه دعوا
بچه ها داستان رمان : دختری بعد از کات با عشقش بعد یه دعوا و خیانت بزرگ به یه شهر کوچیک نقل مکان میکنه ولی هنوز فکر میکنه عشقش عاشقشه خواب های متفاوت آما همون آدما رو میبینه و نمیدونه داستان اون دختر و اون پسر تویه داستان چیه و که اون پسر داخل خواب همون عشقش باشه چی ؟ پس دختر بخاطر این میره پیش یه سحاری که معروف بود تو اون شهر سحار بد اخلاق ولی کار بلد و با تجربه سحار به اسمه رومئو و دختر به ژولیت و معشوقه به اسم مایک دخترمون از سحاره میخواد که عشقش بهش برگرده و از ازدواج با اون دختر دست بکشه سحار ما میگه به یه شرط باید اینکارو بکنی شرطی اینکه زندگی های قبلیتو درست کنی که این زندگیت هماهنگ بشه یه خطا هایی تویه زندگیش بهتر بگیم چندتا بدهکاری مثل بوسه حرفا و کارها که انجام نداده و همرو باید تو زمان و مکانی که سحارمون بگه درستشون کنه دختره بدون اینکه قبول کنه برمیگرده به ماشینش و اصلا نمیدونه داستان چیه پس حرکت میکنه که تو راه تصادف میکنه و....
بچه ها الان فکر میکنین اسپویله ولی نه این داستان طولانیه و جزئیات زیادی داره پس حمایت کنین و بهم بگین چه اسمس واسش انتخاب کنم؟؟
میتونین بنگتن هم تصور کنین بزارین جای کرکتر ها ولی همون نام ها باشه
و بچه ها من از کتابی یه چندتا ایده برداشتم کپی فکر نکنین داستانم فرق میکنه
بچه ها الان فکر میکنین اسپویله ولی نه این داستان طولانیه و جزئیات زیادی داره پس حمایت کنین و بهم بگین چه اسمس واسش انتخاب کنم؟؟
میتونین بنگتن هم تصور کنین بزارین جای کرکتر ها ولی همون نام ها باشه
و بچه ها من از کتابی یه چندتا ایده برداشتم کپی فکر نکنین داستانم فرق میکنه
- ۳۴۰
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط