The Secret of Love in the Dark Shadow
The Secret of Love in the Dark Shadow
Part =۱۰
جونگکوک: (جدی) بچهها، الان وقتش نیست. باید تصمیم بگیریم.
همه جدی شدن.
جیمین: من با دوستام تماس گرفتم. خونهی امن آمادهست. امشب میریم.
هانا: (بچهش رو بغل کرد) اونجا امنه؟
جیمین: آره. مال خودمونه.
دو-هیون: تا کی میخوایم بمونیم؟
جیمین: تا وقتی که این ماجرا تموم شه. یا تا وقتی که بفهمیم کی واقعاً پشت این ماجراست.
سولگی: (به تهیونگ نگاه کرد) من میدونم کیه.
همه نگاه کردن بهش.
سولگی: دیشب... مادرم قبل از اینکه بمونه... یه چیز گفت. گفت "قاتل اصلی... کسیه که همیشه نزدیکتون بوده."
لی لی: یعنی چی؟
سولگی: یعنی یکی از خودمون.
سکوت.
تهیونگ: (جا خورد) نمیشه...
دو-هیون: بچهها... یعنی یکی از ما...
همه به هم نگاه کردن. شک توی چشماشون.
کی میتونه باشه؟
---
ادامه دارد...
شرطا ۲۰ لایک
۵ دنبال کننده
Part =۱۰
جونگکوک: (جدی) بچهها، الان وقتش نیست. باید تصمیم بگیریم.
همه جدی شدن.
جیمین: من با دوستام تماس گرفتم. خونهی امن آمادهست. امشب میریم.
هانا: (بچهش رو بغل کرد) اونجا امنه؟
جیمین: آره. مال خودمونه.
دو-هیون: تا کی میخوایم بمونیم؟
جیمین: تا وقتی که این ماجرا تموم شه. یا تا وقتی که بفهمیم کی واقعاً پشت این ماجراست.
سولگی: (به تهیونگ نگاه کرد) من میدونم کیه.
همه نگاه کردن بهش.
سولگی: دیشب... مادرم قبل از اینکه بمونه... یه چیز گفت. گفت "قاتل اصلی... کسیه که همیشه نزدیکتون بوده."
لی لی: یعنی چی؟
سولگی: یعنی یکی از خودمون.
سکوت.
تهیونگ: (جا خورد) نمیشه...
دو-هیون: بچهها... یعنی یکی از ما...
همه به هم نگاه کردن. شک توی چشماشون.
کی میتونه باشه؟
---
ادامه دارد...
شرطا ۲۰ لایک
۵ دنبال کننده
- ۲.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط