خب اول
خب اول
فیک تنها امید ادامه دارح گول خوردین🗿🎀
دوم چون فکر میکردین تموم شده گشادیم میومد بنویسم😀🚬
سوم الان میریم ادامه
پارت ۱۱
از دید من
مایکی ، ران و ریندو هر روز سر قبر ریو میرن و باهاش حرف میزنن، هر چیزی که میشود رو براش تعریف میکردم
مایکی و ران همش با فکر اینکه ایکاش ریو زنده بود بغض میکردن و ریندو در سکوت و لبخند احساساتش را پنهان میکرد
تعویض خط زمانی
۳ سال قبل
مسافر زمان : ریو
زمان : تاسیس بونتن
از دید ریو
چشمم رو باز کردم و با ترس یهویی نشستم ولی بعد چند دقیقه کمی بهتر شدم و دور و ورمو نگاه کردم
صبر کن ...... اینجا؟اینجا سه سال پیش موقع تاسیس بونتن تخریب شد .....
چند دقیقه فکر کردم ..... من ... مگه چاقو نخورده بودم؟
لباسم رو تا وسط شکمم بالا دادم و هیچ جای چاقویی روی پهلو هام ندیدم ، بلند شدم و جلوی ایده رفتم ..... ای... این مو های ۳ سال پیشمه مشکی بود..... لعنت .... اینجا چه خبره؟یعنی چی ؟چرا اینطور شد؟ اصن مگه ممکنه؟ همچین چیزی میشه؟
بلند شدم و به سمت گوشیم رفتم و تاریخ رو نگاه کردم *نمدونم تاریخ تاسیس بونتن چیه ، اگ تو مانگا بوده باشه نمد ولش همون تاریخ بود*
چییی؟ یعنی جدی برگشتم تو گذشته؟نمیفهمم.....چه خبره؟ به طور عادی این اصلا نشدنیه.....ولی اگه واقعی باشه.......میتونم بیشتر به مایکی کمک کنم
رفتم طبقه پایین و مایکی رو دیدم ، داشت در یسری برگه رو میخوند اروم رفتم پیشش و سرمو کنارش گذاشتم تا ببینم چی میخونه
مایکی : هی بیدار شدی ، صبح بخیر
ریو: ها .... ا .... اوهوم..... صبح تو هم بخیر
همونطور که فکر میکردم دقیقا ۳ روز قبل تاسیس بونتنه پس یعنی واقعا تو گذشتم
مایکی : ریو ، ریو
با صدای مایکی از افکارم هاج شدم
مایکی :ریو حواست کجاس؟
ریو : ها .... ا ....ه..هیچی
مایکی رفت سمت میز غذا خوری
مایکی : بشین سریع باید صبحونه بخوریم که بریم دنبال چند نفر که برا بونتن تو فکرمن
رفتم سر میز غذا خوری نشستم ، هنوز نمیتونم باور کنم..... سفر در زمان
ریو : باشه
کوتاه بود به دلیل گوشادی😀🚬
فیک تنها امید ادامه دارح گول خوردین🗿🎀
دوم چون فکر میکردین تموم شده گشادیم میومد بنویسم😀🚬
سوم الان میریم ادامه
پارت ۱۱
از دید من
مایکی ، ران و ریندو هر روز سر قبر ریو میرن و باهاش حرف میزنن، هر چیزی که میشود رو براش تعریف میکردم
مایکی و ران همش با فکر اینکه ایکاش ریو زنده بود بغض میکردن و ریندو در سکوت و لبخند احساساتش را پنهان میکرد
تعویض خط زمانی
۳ سال قبل
مسافر زمان : ریو
زمان : تاسیس بونتن
از دید ریو
چشمم رو باز کردم و با ترس یهویی نشستم ولی بعد چند دقیقه کمی بهتر شدم و دور و ورمو نگاه کردم
صبر کن ...... اینجا؟اینجا سه سال پیش موقع تاسیس بونتن تخریب شد .....
چند دقیقه فکر کردم ..... من ... مگه چاقو نخورده بودم؟
لباسم رو تا وسط شکمم بالا دادم و هیچ جای چاقویی روی پهلو هام ندیدم ، بلند شدم و جلوی ایده رفتم ..... ای... این مو های ۳ سال پیشمه مشکی بود..... لعنت .... اینجا چه خبره؟یعنی چی ؟چرا اینطور شد؟ اصن مگه ممکنه؟ همچین چیزی میشه؟
بلند شدم و به سمت گوشیم رفتم و تاریخ رو نگاه کردم *نمدونم تاریخ تاسیس بونتن چیه ، اگ تو مانگا بوده باشه نمد ولش همون تاریخ بود*
چییی؟ یعنی جدی برگشتم تو گذشته؟نمیفهمم.....چه خبره؟ به طور عادی این اصلا نشدنیه.....ولی اگه واقعی باشه.......میتونم بیشتر به مایکی کمک کنم
رفتم طبقه پایین و مایکی رو دیدم ، داشت در یسری برگه رو میخوند اروم رفتم پیشش و سرمو کنارش گذاشتم تا ببینم چی میخونه
مایکی : هی بیدار شدی ، صبح بخیر
ریو: ها .... ا .... اوهوم..... صبح تو هم بخیر
همونطور که فکر میکردم دقیقا ۳ روز قبل تاسیس بونتنه پس یعنی واقعا تو گذشتم
مایکی : ریو ، ریو
با صدای مایکی از افکارم هاج شدم
مایکی :ریو حواست کجاس؟
ریو : ها .... ا ....ه..هیچی
مایکی رفت سمت میز غذا خوری
مایکی : بشین سریع باید صبحونه بخوریم که بریم دنبال چند نفر که برا بونتن تو فکرمن
رفتم سر میز غذا خوری نشستم ، هنوز نمیتونم باور کنم..... سفر در زمان
ریو : باشه
کوتاه بود به دلیل گوشادی😀🚬
- ۹.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط