من خود نمی روم دگری می برد مرا

من خود نمی روم دگری می برد مرا

نابرده باز سوی تو می آورد مرا

 

کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام

این می فروشد آن دگری می خرد مرا

 

یک بار هم که گردنه امن و امان نبود

گرگی به گله می زند و می درد مرا

 

در این مراقبت چه فریبی است ای تبر

هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟

 

عمری است پایمال غمم تا که زندگی

این بار زیر پای که می گسترد مرا

 

شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد

چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا

 

قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود

شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

گزیدم از میان مرگ ها ، این گونه مردن راتو را چون جان فشردن د...

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شن...

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد*عشق بزرگم آه چه آسان حرام شدم...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط