آینده ای که منتظرش بودیم

آینده ای که منتظرش بودیم...
از راه رسید...!
من موهایِ سَرم سفید شده...
و در روز های بارانی...
آواره ی شهر میشوم...!
و تو مردی چِهل و چند ساله...🍃
که شب ها برای دخترت لالایی میخوانی...!
......♥
دیدگاه ها (۱)

یڪ نفر آمدُآهستہ بہ صُبحم تابید..او نَفَس شد بہ دلُبانی هر ص...

هر #شب خیال میکنم دارمَتکنارِخودمبرایت چای میریزم و...شروع م...

امشببه خوابَم بیا....اَبری در چشمهایم ماندهکه بی شانه هایِ #...

خواب من و قرار منبی‌ #تو به سر نمی‌شود...  #مولوی

داستان درباره ینیکس دختر ۱۹ ساله ای که خانواده پولداری داره ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط