دوست داشتن چمدانیست

دوست داشتن چمدان‌یست
در دستانِ بلاتکلیف ترین مسافر
که راهی اش می کنند
بی آنکه بداند کجا
بداند کِی
نه شماره ی پروازی
نه بلیطِ قطاری
او می ماند و چمدان
و تماشایِ هرروزه ی مسافرانی که
با لبخند
با اشک
از هم جدا می شوند
به هم می رسند
و او
نه می داند باید گریه کند
نه می داند باید بخندد
دیدگاه ها (۱)

تنهایی همین استتکرار نامنظم من بی توبی آنکه بدانی برای تو نف...

دلــم آرامــش می خــواهددر بـــی دلهـــره تـــرین آغـــوش دن...

اصلا هیچوقت برنگرددر این خانه نه گلی ماندهکه بوی روزهای گذشت...

بعضی چیزها را نمی‌توان بر زبان راند...بعضی از حرف‌ها همیشه پ...

ـــــــ قــســمــتـــ سـومــ ــــــــدو هـفـتـهــ بـعـد ـ وی...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط