درِڪُمدش‌رابا‌عڪس‌شُهدا‌

درِڪُمدش‌رابا‌عڪس‌شُهدا‌
پُرڪرده‌بودو‌بالایشان‌نوشتہ‌بود:
"من‌ِبےسروپا،خودم‌را
ڪنارعڪس‌شهیدان‌پیداڪردمـ "🌿🌸
برادرش مےگوید:
کنارِعڪسھا،اندازه‌یڪ‌ جاےعڪس درڪمدش‌خالےبود،گفتمـ :
محمدعڪس‌ِیڪےاز شهدارواینجابزڹ ، این‌جاےخالےقشنگ‌نیسټـــ.
جواب داد:
اونجاجاےِعڪس خودمہ🌼🪴

#شهیدمحمدغفاࢪے🕊
دیدگاه ها (۰)

🌹شهید در خواب برادرش:بیشتر به فکر مادر باش! ما اگر بخواهیم خ...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_32فصل پانزدهم |...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

چند پارتـ درخواستــــــــــــــــ💔🧊ــــــــــــــوقتی باهات ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۶ پارتویو اتچند بار دیگه ن...

سیلام🤓حالا منکه قراره با سطل آشغال وسلط داده بشم ولی یک دقیق...

سلام خوشگل خانوما🥹خوبین؟چه خبر؟اول از همه میخواستم از همتون ...

TEN YEARS OLD LOVE ² پاهاشو روی هم انداخته بود و به شیشه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط