درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنی

درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنی
لاجرم در قفست ترک هیاهو بکنی

جگرت سوخته باشد ز تمنای کسی
بال بالی بزنی دست دلت رو بکنی

پیچ و تابی بخوری پای بکوبی به زمین
رقص یا ناله کنان شیوه باکو بکنی

زخم یعنی که بمیرد گل خندان لبت
از حیایت نتوانی خم ابرو بکنی

درد یعنی قفسی ..‌. پنجره ای رو به افق
از پس میله نگاهی به فراسو بکنی

فرق دارد زپس فاجعه رفتن عشق
به خدا رو بزنی یا به خدا رو بکنی

تا که مشغول شود فکر و حواس دگران
لب به آواز گشایی و تو جادو بکنی

درد یعنی من و اندیشه مردن ...به خدا
درد یعنی چو قناری به قفس خو بکنی



دیدگاه ها (۱۲)

عشق، تصمیم قشنگیست، بیا عاشق شونه اگر قلب تو سنگیست، بیا عاش...

این گل زیباروتقدیم میکنم به ابجی عزیزم آبوشکا جونم باسپاس فر...

دل نده ، نامه نده ، شعر نخوان ، لیلی جاندیگر از چشم من افتا...

دخترکی دو سیب در دست داشتمادرش گفت:یکی از سیب هاتو به من مید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط