My professor

My professor
Chapter:2
Part:9

دختر تو آغوش پدرش بود و یقه ی پیراهن کرم رنگ و اتو کشیدش رو مشت زده بود

پیراهنی که لباس کار پدرش بود ... وقتایی که از سرکار برمیگشت تحمل اینکه اول لباس در بیاره و بعد با دخترش وقت بگذرونه رو نداشت ...

آقای پارک که هیچوقت لبخند از رو لباش پاک نمیشد دستای کوچولوی دخترش رو گرفت تا از خودش جداش کنه ... اونو به آرومی توی وان قرار داد.

دخترک با چشمای کنجکاو و لبخند شیرینش حباب های شناور توی فضای حموم رو دنبال میکرد و سمتشون دست میکشید .... و هر کدوم که میترکید صدای قهقهه های هر دوشون حمومو پر میکرد که موهاش به خاطر بازیگوشی های دخترش کمی خیس شده بود با صبر و حوصله ی تمام باهاش وقت میگذروند و مراقب بود حوصلهش سر نره ...

قایق کوچیکی رو از کاغذ ساخت و توی آب رهاش کرد ... قایق موجای دایره واری رو روی آب به سمت دختر روونه کرد و دختر با چشمای کنجکاوی که کاملا نشون میداد چقدر باهوشه, نزدیک شدن قایق رو به خودش نگاه میکرد ...

موهای نرم و کوتاه دخترش رو با شامپو بچه ای که بوی ملایمش هنوز تو بینی هیزل جریان داشت، نوازش کرد ...

صدای گرمش با خنده عجین شد و شعر بچگانه ای رو خوند تا سرگرمش کنه .... پدرش دنیایی از امنیت، آرامش و شادی بود.

هر چند دقیقه یک بار لبخند محوی رو جایگزین خنده هاش میکرد و توی ظرافت و زیبایی دختر بچه ی معصومش غرق میشد که با انگشتای کوچولوش مشغول بازی با قایق کاغذی بود غرق میشد و عمق احساسات پدرانش رو اینطور به زبون میورد :

چانهو:دختر کوچولوی ناز بابا ..... بازم قایق میخوای؟ ... آره؟ ... میخوای یادت بدم؟ . میخوای همه قایقای دنیا رو بندازم زیر پات؟ ....


و دوباره و دوباره بدون اینکه ذره ای خسته بشه مشغول ساختن قایق میشد .

موهای هیزل رو آب میکشید و همزمان همون شعر رو میخوند شعر قدیمی و فراموش شده ای که به کلمه ش حالا برای هیزل تداعی میشد ... انگار پدرش برگشته بود و داشت تو گوشش همون کلمات ارامش بخش رو زمزمه میکرد .


آخرین بار تو همون سن و سال کم برهنه بودنش جلوی یه مرد براش ازار دهنده نبود و حالا دیگه دست و نگاه جونگ کوک که تمام اون حس و حال رو به هیزل برگردونده بود، براش غریبه نبود ...

خودشم نمیدونست چطور ممکنه یه پسر ۲۶ ساله انقدر اونو یاد پدرش بندازه فقط میدونست اون خجالت چند ثانیه ،پیش کاملا محو شده و جاشو به همون راحتی ای داده که کنار پدرش داشت ...

وقتى جئون شلوارو به جای قبلیش برگردوند هیزل متعجب سرنگ خالی رو نگاه کرد

هیزل:تموم شد؟...

جئون وسایل تو دستشو تو سطل زباله انداخت

جونگ‌کوک: درد داشت ؟
هیزل:نه

جونگ‌کوک:پس این اشکا چی میگن دخترم؟

هیزل با شنیدن دخترم ابروهاش از گریه خم شد اما فورا به خودش اومد و دستی به چشماش کشید

هیزل:یاد... بابام افتادم ....

ادامه دارد....
خب خب
اول از همه باید بگم ممنون از اینکه حالمو می‌پرسیدید😭😭
و خب الان میشه گفت که خوبم.
راستی حمایتا کم شده هااا😭

شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر سه پارت میشه)
لایک:۹۰
کامنت:هر چقدر که دوست دارید

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۰)

حمایت شه 🐾 @a04190921

My professor Chapter:2Part:8جئون بدون اینکه هیزل رو نگاه کنه...

My professor Chapter:2Part:7راوی:جانگ معاینه رو شروع کرد و م...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط